كم بالجروم و ارض الهند من قدم * و من سر اينك قتلى لا هم قبروا
بقندهار و من تكتب منيته * بقندهار ، يرجم دونه الخبر « 1 »
« در گرمسير و سرزمين هند چقدر سرهنگان ما كشته شدند ، كه قبرى را هم نيافتند ، اين داستان قندهار است و هر آنكه در آنجا در گذشت خبرش بازنيامد »
در سنه 61 ه بعد از وفات معاويه پسرش يزيد بجاى عباد برادرش ، سلم بن زياد را بر سيستان و خراسان والى گردانيد ، و او برادر ديگر خود يزيد بن زياد را به سيستان فرستاد ، درين اوقات مردم كابل سر برتافتند ، و ابو عبيده بن زياد سپه سالار اموى را اسير ساختند - يزيد بن زياد بر آنها لشكر كشيد ، و در جنزه « 2 » با ايشان جنگيد ، ولى درين پيكار يزيد بن زياد باجم غفير همراهان خود كشته شد ، و تازيان هزيمت يافتند .
چون سلم از شكست و مرگ برادر خود آگاه گرديد ، طلحه بن عبد اللّه بن خلف خزاعى را كه به طلحة الطلحات معروف بود ، براى نجات برادر به سيستان فرستاد ، و عمر برادر طلحه را سرلشكرى داد ، طلحه ابو عبيدهء اسير را از مردم كابل به پانصد هزار درم بازخريد ، و از كابل به بست و سيستان برگشت ، وى مردى دانا و خردمند و بزرگوار بود ، و مردم سيستان او را به سخاوت و عدالت و شجاعتش دوست داشتندى ، و در سيستان در حدود سنه 62 ه بمرد ، و در تهل مهاجر سيستان دفن گرديد .
چون طلحه در گذشت ، پسرش عبد اللّه در سنه ( 63 ه ) بر سيستان حاكم شد ، ولى در بين سرداران تازىنژاد سيستان اختلاف پيدا آمد ، و هركسى ناحيتى را از آنجا بگرفت ، و رتبيل را موقع ميسر شد ، تا ازين هرج و مرج سودى بگيرد . و ربقهء اطاعت تازيان را از گردن دور كند ، وى لشكر كشيد ، وز رنج پايتخت سيستانرا بگرفت .
هامش
( 1 ) - فتوح 532
( 2 ) - كذا در فتوح البلدان بلاذرى 490 كه شايد همين غزنه باشد . اين عراده شاعر اين عصر درين وقايع قصيدهيى دارد ، كه اين بيت از انجاست : قتلى بجنزه و الذين بكابل * و يزيد اعلن شانه المكتوم ( طبرى 4 / 421 )