فراهم آمدند ، كه احنف ايشانرا نيز تا رسكن دوازده فرسخى قصر احنف پس راند ، و به نيروى پنج هزارى خويش بر جوزجان و بلخ نيز چيره آمد ، و بگرفتن باژ چهار صد هزار درهم با مردم آنجا صلح كرد . و پسر كاكاى خود بشر بن متشمس را حكمران آنجا مقرر كرد . « 1 »
همچنين احنف چهار هزار مرد عربى و هزار مرد عجمى را به سرلشكرى حاتم بن نعمان باهلى به حرب هيطالان ( يفتليان ) سوق داد ، و دژ احنف را در مرو بنا نمود و مرو رود را به صلح بگرفت . « 2 »
5 ) لشكركشى بسيار مهم ديگر ابن عامر سپه سالار عرب ، بر هرات و باذغيس و پوشنگ بود ، كه در سنه 32 ه به قيادت خليد بن عبد اللّه حنفى روى داد ، درينجا مورخان عرب نام فرمانرواى هرات را نميبرند ، و تنها او را بعنوان ( عظيم هراة ) مىشناسند « 3 » و هراتيان با اين لشكريان عرب مقاومت و پيكار كردند ، تا كه خود ابن عامر حكمدار خراسان نيز بر هرات تاخت و فرمانرواى هرات را با قبول يك مليون درهم مجبور به صلح نمود ، و اين عهدنامه را به او سپرد :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم هذا ما امر به عبد اللّه بن عامر عظيم هراة و بوشنج و بادغيس : امره بتقوى اللّه و مناصحة المسلمين و اصلاح ما تحت يديه من الارضين . و صالحه عن هراة سهلها و جبلها على ان يوءدى من الجزيهء ما صالحه عليه ، و ان يقسم ذالك على الارضين عدلا بينهم . فمن منع ما عليه فلا عهد و لا ذمة . و كتب ربيع بن نهشل و ختم ابن عامر . » « 4 »
هامش
( 1 ) - طبرى 3 / 355 ببعد
( 2 ) - زين الاخبار گرديزى ورق 58 خطى .
( 3 ) - در مجمل فصيحى 1 ر 132 نام والى هرات باذان است .
( 4 ) - فتوح 501 . ترجمهء اين نامهء تازى به فارسى در مجمل فصيحى چنين است : « اين نامهايست از عبد اللّه عامر بن بكير ، مرباذان را بهرات و بادغيس و فوشنج . او را به تقوى و به پرهيزگارى فرموده آمد ، و با مسلمانان بعدل بودن و باصلاح آوردن زيردستان خود ازين زمينها - و با او صلح كرد كوه و هامون هرات را صد و پنجاه بلده ، كه قسمت عدل كند ، و اين نامه نوشته شد در بيست رمضان سنه مذكوره و قيل احدى و ثلاثين ( مجمل فصيحى 1 / 132 )