چارهيى جز اين نديدند ، كه با قواى متجاوز در آويزند ، و سرزمين خود را از تاخت تازيان نو وارد حفظ كنند ، زيرا اكثر اين مردم در عصرهاى قبل از اسلام داراى مراكز ادارى محلى و فرماندهان بومى بوده و به كلى در تحت سيطرهء شاهنشاهان سرزمينهاى غربى و شرقى خود نرفتهاند .
در سنه 32 ه چون عبد اللّه بن عامر از خراسان بدربار خلاف رفت ، مردم ناحيتهاى طبسين و بادغيس و هراة و قهستان بقيادت يكى از سرداران اين سرزمين كه قارن نامداشت بر تازيان مقيم خراسان شوريدند ، و قيس كه تا سمنگان پيش رفته بود با سراسيمگى برگشت .
چون درين وقت عبد اللّه بن خازم ، سندى را به اميرى خراسان از ابن عامر حاصل داشته بود ، بنابران قيس به بهانهء آن از مقابله با قارن منصرف گرديد ، و پيش ابن عامر رفت . اما عبد اللّه ابن خازم كه مرد آزموده و دلاورى بود ، با چهار هزار لشكريان خويش كه هر يكى بر سرنيزهء خود پارچهء روغندار افروختهيى داشت ، شبانگاهان بر لشكر قارن شبيخون برد ، و عدهيى را ازيشان بكشت كه در ان جمله خود قارن نيز در ميدان جنگ سر بداد ، و قواى عرب اسيران فراوانى را گرفت . و در سنه 33 ه احنف بن قيس مرو شاهجان را به صلح كشود ، و مرورود را بعد از جنگ بدست آورد ، و خود عبد اللّه بن عامر نيز بيامد و در ابر شهر مركز گرفت و با مردم آنجا صلح نمود . « 1 »
در عصر خلافت حضرت على ( حدود 37 ه ) جعده بن هبيره مخزومى كه پسر خال حضرت على و شوهر دختر وى بود ، به مرو آمد ، و براز بن ماهويه دهقان مرو به تمام دهقانان مرو نامه نوشت تا خراج را به جعده بپردازند ، وى در خراسان فتحهاى بسيار نمود ، و بعد ازو عبد الرحمن بن ابزى خزاعى كه مرد خردمند و پاكدين بود ، و در خراسان رسمهاى نيكو نهاد ، و با مردم نيكوئى كرد ، از حضور حضرت على به مرو حكمران شد و هنوز او به خراسان بود كه على ( رض ) فرمان يافت « 2 »
هامش
( 1 ) - طبرى 3 / 360 و ابن اثير 3 / 66
( 2 ) - زين الاخبار ، ورق 59 ب