گشود « 1 » و صحار عبدى را در انجا بحكومت گذاشت ، و بعد از ان مرو رود و بلخ و صفحات شمالى افغانستان را از نشاپور تا تخارستان گرفت ، و چون احنف بمرو بازگشت ، ربعى بن عامر را بر تخارستان حكمران گماشت .
درينوقت يزدگرد در ولايات شمال افغانستان هنوز هم باميد جلب امداد خاقان ترك و سغديان گشت و گذارى داشت ، بنابرين حضرت عمر ( رض ) بعد از شنيدن خبر فتح مرو و بلخ به احنف سردار لشكر عرب امر داد ، كه از نهر آمو نگذرد ، و در مقابل قواى ماوراء النهر و خاقان و بقيهء لشكريان شاه ساسانى مقاومت كند « 2 »
اما مردم بومى اين حصهء خراسان كه در بين زد و خورد قواى عرب و ساسانيان و تركان خاقانى افتاده بودند ، درين گيرودار كمتر بهره گرفتند ، و گذاشتند تا اين سه قوهء اجنبى باهم زورآزمايى نمايند ، تا كه بالآخر قواى احنف بر همه چيره آمد و يزدگرد كه از پادشاه چين نيز استمداد كرده و پاسخ مثبتى نيافته بود در كار خود ضعيفتر گرديد « 3 »
در ماه آخر سنه 23 ه حضرت عمر بن خطاب خليفه نامور اسلام بضرب خنجر ( ابو لوءلوء ) مرد نقاش و نجار و حداد مجوسى نهاوندى كه از اسراى ايرانى و غلام مغيره بن شعبه بود « 4 » شهيد گشت . و حضرت عثمان بن عفان خليفهء سوم بجايش نشست ، در عهد عثمانى وضع ولايات شمالى همان بود كه در شرح نيزك و ماهوى سورى نوشتيم . چون در سنه 31 ه يزدگرد در مرو كشته شد ؛ روابط فرماندهان بومى و از انجمله
هامش
( 1 ) - بقول فصيحى درين لشكرمت بن ابو ايوب انصارى كه جد شيخ الاسلام عبد اللّه انصارى باشد بهرات آمد و درين جا ساكن شد ( مجمل فصيحى 1 / 127 )
( 2 ) - طبرى / 3 / 244 و ابن اثير 3 / 16 ببعد .
( 3 ) - طبرى 3 / 250 و ابن اثير 3 / 19
( 4 ) - مروج الذهب مسعودى 2 / 212 طبرى 3 / 263 و مجمل فصيحى 1 / 127 ، ابو لوءلوء را نصرانى و ترسا گويد ، و در مرثيهء عاتكه بنت زيد بن عمر الخطاب نام وى فيروز است : فجعنى فيروز لادر دره * با بيض تال لكتاب منيب ( طبرى 3 / 285 )