بيرون مرو بودند ، مردم مرو ايشانرا در خانهاى خويش جاى دادند و قصد كردند كه آن سپاه را فروگيرند ، چون اهل بازار و عياران مرو اين سگالش كردند ، براز بن ماهويه سالار و دهقان شهر خبر يافت و نخواست كه اين تدبير مردم جامهء عمل پوشد .
وى سرلشكر عرب را آگهى داد و لشكريان امير بسيار مردم از مرو را بكشتند و خانهها را غارت كردند ، تا همه مردم شهر گرد آمدند و كسان اندر ميان كردند و مالى بپذيرفتند و آن فتنه فرونشست « 1 »
2 ) يك لشكر ديگر عرب بقيادت يزيد جرشى زام نشاپور و با خرز و جوين را فتح كرد . « 2 »
3 ) درينوقت در سرخس خراسان رادويه ( زادويه ؟ ) مرزبان بود ، كه از طرف ابن عامر عبد اللّه بن خازم بجنگ وى رفت ، و بعد از كشتنش سرخس را گشود ، و دختر رادويه كه ميثاء نامداشت بدست ابن خازم افتاد . « 2 »
4 ) در سنه 32 ه احنف بن قيس ، باذان مرزبان مرو رود را كه خاندانش از عصر كسرى مرزبانى داشت ، محاصره كرد ، ولى باذان برادرزاده ، خود ماهك را بحيث ترجمان و فرستادهء خود با نامهيى پيش احنف فرستاد ، و با پذيرفتن باژشصت هزار درهم صلح را پيشنهاد كرد ، كه امير الجيش احنف آن را پذيرفت . بشرطيكه همواره باذان و ديگر سرداران ( اساوره ) لشكر اسلام را ياورى كنند . پاسخنامهء باذان با اين شروط و ثبت نامهاى شاهدان ، روز شنبه ماه محرم سال 32 ه صادر گشت « 3 » چون احنف با مرويان صلح نمود ، چهار هزار لشكر خود را بسوى تخارستان سوق داد ، و در مرورود به قصر احنف آمد ، و به سه صد هزار درهم با مردم آنجا صلح نمود .
ولى مردم تخارستان و جوزجان و تالقان و فارياب سى هزار نفر بمقابل وى
هامش
( 1 ) - زين الاخبار ، ورق 57 ب خطى
( 2 ) - فتوح البلدان 500
( 3 ) - متن اين نامه در طبرى 3 / 356 موجود است .