رفت تا كشتىهاى جنگى سازد و جزيرهء قيس و ديگر جزاير را بگيرد و هربار امير كيش او را تحفها فرستادى و كسان او را رشوهها دادى تا او را باز گردانيدندى و به عاقبت چنان شد كه يكى بود از جملهء خانان نام او ابو القاسم و سيراف نيز بدست گرفت » اما در آغاز قرن هفتم هنگامى كه ياقوت آنجا را ديده تنها مسجد آن با ستونهائى از چوب ساج برپا بود و بقاياى عمارتى در سمت ساحل وجود داشته ولى محلّى براى لنگر انداختن كشتىها نداشته و سفاين ناچار به نابند مىرفتهاند .
ياقوت همچنين گويد در زمان او اهل آنجا سيراف را شيلاو مىگفتند » « 1 »
نابند دماغهايست كه در انتهاى شرقى سيف ( يعنى ساحل ) مقابل سيراف قرار داشته و آن را رأس نابند مىگويند و پس از زلزلهء شگفت بندر سيراف بشرح نوشتهء ياقوت كشتىها نمىتوانستند به بندر مزبور برسند و بطورى كه دانشمندان و محققّين مختلف اظهار ميدارند قسمتهاى زيادى از بندر سيراف بر اثر زلزله به زير آب رفته است و طبعا در نتيجهء همين قسمت بود كه پس از زلزله كشتىها نتوانند در سيراف لنگر بيندازند و ناچار باشند برأس نابند بروند .
بين بندر سيراف و شبه جزيرهء بوشهر بندرگاه كماهميّتى بنام نجيرم وجود داشت كه مسافت آن تا بوشهر در حدود نصف مسافت آن به بندر سيراف بالغ مىگشت و در زمان مقدسى ( قرن چهارم هجرى ) داراى دو مسجد و بازارهاى خوب بوده و بركههائى داشت كه از آب باران پر ميشد .
احداث بركهها و مخازن آب باران در سراسر سواحل جنوب ايران و در نقاط ديگر خاك فارس امرى متداول بود و در كتب لغت نام اين منابع آب باران صهريج ( جمع آن صهاريج ) ذكر شده است و از اين گونه منابع آب در سواحل خليجفارس بطور متعدّد وجود دارد و از جملهء آنها در بندر لنگه منبع آب بسيار بزرگى از اين نوع هست و اكنون بنام بركه و آبانبار خوانده مىشود .
اين نوع هست و اكنون بنام بركه و آبانبار خوانده مىشود .
هامش
( 1 ) نقل از كتاب سرزمينهاى خلافت شرقى - ص 279 - آقاى سلطانى گفتهء ياقوت را مبنى بر ذكر شيلاو بجاى سيراف لهجهء محلى ميدانند و معتقدند كه لسترنج در اينباره درست مطلب را درك و نقل ننموده است .