گفتند ازين بيش بهم بيهدهگويان : * در پارس نه جز تنگقماش و شكر آيد
هركس كه به شيراز درآيد ز پى جنگ * گويى به مثل بر سر گنج گهر آيد
زين مست طرب پيشهء نازكدل عياش * كى سختى ارباب وغا در نظر آيد ؟ . .
چنان كه مشاهده مىشود ، بعضى از شعرا از هواى دلانگيز و فضاى نزهتآور شيراز سخن گفته و بعضى ديگر كمالات و فضائل معنوى مردم آن را وصف كرده جمعى ديگر از صنايع و حرف و يا آثار قديمه و مآثر تاريخى صحبت نمودهاند .
در آنميان حاجى ميرزا احمد نقيب الممالك ، هم از شعراء اواخر قرن سيزدهم ( متوفّى 1302 ه ) از سه درّهء نزهتانگيز و دامنهء جبال اطراف شيراز ، كه هرسه شكارگاهى عالى و نظراندازى ممتاز دارند ، در قصائد بديع و متكلّف در مدح شاهزادهء ممدوح خود تغزّل كرده و در دو قافيه و بحر مشكل با صنعت اعنات رنج بسيار برده و استادانه درّى شاهوار سفته است . در يكى به وصف كوه بمو سه فرسخى شمال شيراز ميگويد :
اى صبا گر بگذرى بر ساحت كوه بمو * دم غنيمت دان ، بچم در آن فضاى خرمو
نرمنرمك ، آهوان دشت را فرماى رام * اندكاندك ، ده پلنگان را ز كوهستان رمو
هم سلام از من بآهو بر ، كه « اقبل يا حبيب » * هم پيام از من بخالوده ، كه « بگريز اى عمو . »
و در دومى ، از شكارگاه قريهء بزين در دو سه فرسخى مغرب شيراز وصف كرده است :
چون شد از بالاى و الا ، باغ سروستان بزين * شد بزين از موكب و الا مزين زين ! زين !
بر سر تلها سرادقها ، طناب اندر طناب * خيمهء و الا در آن بالا « كطود من لجين »
و در سومى در وصف كوه « پير بن آب » كه چشمهسارى است به دو فرسخى جنوبشرقى شيراز و گويند مدفن شيخ اقطع ( مذكور در مثنوى مولوى ) در آنجاست ، و آن را بلهجهء شيرازى « پير بنو » گويند « 1 » . نقيب گويد :
موكب ظل همايون ، ميرود پير بنو * دشت پر نخجير شد ، تازى بگير ، آهو به دو
در ركابش اى قمر تابندهيى ، تابنده باش * زير رانش اى فرس ، تا زندهيى تازنده شو
چون لم و لا و لو ، از او نشنوى هنگام جود * هم الم از وى گريزد ، هم غلا و هم غلو . . .
* * *
هامش
( 1 ) ضمن صفحات 81 و 82 كتاب دربارهء مقبرهء شيخ اقطع يا پير بناب توضيحاتى ذكر شده است .