تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقليم پارس ( فارسى ) — صفحة مقدمهء كتاب 33

مساهمون:

صمقدمهء كتاب ٣٣
در آن رواق مثلث بروزگار دراز * گروهى از خرد و هوش و جان و دل گرد است بهشت را نستانم بگردى از ره فارس * كه فارس معدن ياقوت و كان گوگرد است
خاتم شعراء مكتب باستانى و نوگل بوستان سخندانى ، مرحوم ملك الشعراء محمد تقى بهار خراسانى كه قرن ما بوجود مسعود او مفتخر است ، در وصف شيراز منظوماتى چند دارد كه از هريك براى زينت اين مقال بيتى چند نقل ميكنيم . از جمله در غزلى لطيف ، از رى ياد شيراز مىكند و ميگويد :
« بود آيا كه دگر بار به شيراز رسم ؟ * بار ديگر بمراد دل خود باز رسم بود آيا كه ز رى راه صفاهان گيرم * از صفاهان بطربخانهء شيراز رسم خيزم از جاى و ، بدان شهر طرب‌خيز شوم * تازم از شوق و ، بدان خطهء ممتاز رسم بملاقات گرامى ادبائى كه بود * جمله را قول و غزل تالى اعجاز رسم هست رازى ازلى در دل شيراز نهان * خرم آن روز كه من بر دل آن راز رسم بر سر مرقد سعدى كه مقام سعدا است * بسته دست ادب و ، جبهه قدمساز رسم همت از تربت حافظ طلبم ، وز مددش * مست و مستانه بخلوتگه اعزاز رسم بود آيا كه ازين تنگ قفس نيم‌نفس * ببر صحبت مرغان خوش‌آواز رسم حافظا بندهء رندان جهانست بهار * همتى تا بيكى خواجهء دمساز رسم مرغكى تازه پرم ، زير پرم گير به مهر * تا بفيض پروبال تو بپرواز رسم »
سپس ، بعد از آنكه به شيراز مىرسد ، منظومه‌يى ببحر متقارب بنام هديهء شيراز ارمغان ميآورد و آن اشعار در سال 1311 هجرى شمسى سروده شده است :
بماناد شيراز نغز و هژير * برامش درون جمله برنا و پير بباغ اندرش ، آب همچون گلاب * بكوى اندرش ، خاك چون مشگ ناب چو فردوس باد آن خجسته ديار * « نه سرد و نه گرم و هميشه‌بهار » ز خفتنگه حافظ و سعديش * روان فيض تا مسجد برديش بر و بومش ، از كشت خالى مباد * ملخ خوارى و خشگسالى مباد « 1 » بزرگانش را ، روى پستى مباد * كريمانش را ، تنگدستى مباد سخن‌گسترانش ، ز محنت برى * همه‌روزه ، گرم سخن‌گسترى جوانانش ، پيوسته مست نشاط * فگنده بجشن و برامش بساط مددگارشان سعى و اميد باد * روانشان ز غم رسته جاويد باد تهى باد از استمگران شهرشان * ز داد و دهش سال و مه بهرشان
هامش
( 1 ) - داريوش بزرگ نيز در سنگ نبشتهء ديوار جنوبى صفهء تخت‌جمشيد چنين آورده است كه : « اهورمزدا اين كشور را ( اشاره به پارس است ) از دشمن و خشگسالى و دروغ محفوظ دارد . » م