در اين نظام نيّت بانيان ، فراتر از رضايت خداوند ، تبليغ و تشريح مذهب حقّهى جعفرى و بسط انديشههاى علوى بود و با ارتباط تنگاتنگى كه با عالمان دينى داشتهاند ، اين كار براى آنها به نوعى « فريضه » مبدّل گرديد و از مصاديق روشن « باقيات صالحات » تعبير گرديد . به هرحال چه نيّت بانيان و مشوّقان آنها ، تبليغ مبانى تشيّع ( آن هم در روزگارى كه امپراتورى عثمانى با وجود فقهاى متعصّب سنّى خود ، خون و جان و مال شيعيان ( روافض ) را مباح مىشمردند ) باشد و چه ايمان به به يادگار نهادن باقيات صالحات ، برآيند كار نشان مىدهد كه از دو سو به اهداف خود رسيدهاند : از سويى شيعه و مرام مقتدايان شيعه را در تأليفات مختلفى كه در همين مدارس تهيّه مىشدند ، ضبط و تنظيم نموده و از ديگر سو با زنده كردن سنّت وقف - كه از مواريث معنوى رسول هدايت ( ص ) به شمار مىرود - به شادابى محيطهاى علمى جامعه كمك شايانى كرده و در لابهلاى روزمرّگىها نامّى از خود به يادگار نهادهاند ، نامى كه امروز با زنده كردن نام اين مدارس و متوليانش ، موجى از تحسين و خوشدلى را نسبت به آنان ، در ذهن و زبان هر شنونده و خواننده بيدار مىكند و در نهاد ناآراممان بر آنها سلام و رحمت مىفرستيم .
اگر چه گاهى چشم و همچشمىهايى كه زاييدهى طبع آفتپذير بشر است در پيدايش اين مدارس بىتأثير نبوده ، به گونهاى كه « كمپفر » در سفرنامهى خويش كه عمدتا مربوط به دوران شاه سليمان صفوى ( 1077 - 1105 ه . ق . ) است ، اشارهاى نغز به رقابت بين شاه و درباريان و رجال نموده و رندانه مىنويسد : « شاه با پيروى از نياكان خود مىخواهد ، پس از خود نام نيكى به يادگار بگذارد و بزرگان و اعيان نيز در گرفتن سرمشق از پادشاهان به چشم و همچشمى با يكديگر برمىخيزند و وسايل مادى لازم را براى تأسيس و نگاهدارى انواع ساختمانها و به ويژه موقوفههاى دينى در اختيار مىگذارند ، به اين دليل اغلب شهرهاى ايران مملو
اصفهان دار العلم شرق ( مدارس دينى اصفهان ) ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: مصلح الدين مهدوى
ص٢٨