توابع آن ذكر كردهاند كه در نوع خود آمار درخور تأمّلى است . به هر حال قرن پنجم با حاكميّت سلجوقيان بر اصفهان فصلى نو در سرآغاز دفتر اصفهان گشوده مىشود ، به گونهاى كه حتّى حجة الحق - حكيم عمر خيام نيشابورى - ساليانى چند براى درك محضر فيلسوف بزرگ مشايى - ابن سينا - به اصفهان آمده همچنان كه در ادوار بعد گوهرى شبچراغ چون صدر الدين شيرازى در جستوجوى محبوب گمشدهى خويش ( فلسفه معرفت ) قدم بدين ديار مىنهد .
و اينك وزير مقتدرى چون خواجه نظام الملك ، با درك شرايط زمانى ، نظاميّههايى را تأسيس و به تقويت مدارس دينى همّت گماشت ، كارى بزرگ كه از جهاتى يك جهش بزرگ علمى در عرصهى سياسى - فرهنگى جهان اسلام تلقّى شد ، و البته اعمال نفوذ خواجه در چگونگى تدريس و زعامت مدارس نظاميّه از مباحث منتقدين مىباشد و عدّه زيادى از مورّخين ، جنگ فرقهاى و مذهبى قرنهاى ششم تا هشتم ه . ق . در اصفهان را حاصل سياستهاى مذهبى و قشرى خواجه برمىشمارند و حتّى جنگهاى « حيدرى و نعمتى » « 1 » را بازتاب اين
هامش
( 1 ) - دربارهى نعمتى ظاهرا پيروان و منسوبين به شاه نعمت اللّه ولى ( پيشواى سلسلهى نعمتاللّهى در قرن هشتم ) را گويند و حيدرى را گروهى به « قطب الدين حيدر » و گروهى به سلطان حيدر جدّ شاه اسماعيل منتسب مىنمايند . شاردن در سفرنامهى خويش راجع به اصفهان مىنويسد : « اين شهر به دو قسمت بزرگ تقسيم گرديده ، قسمتى موسوم به « جوباره » ، قسمت ديگر دردشت است ، اهالى نيز منقسم به دو طايفه شدهاند : آنها كه در جويباره هستند نعمتى و آنها كه در دشت ساكنند حيدرى مىباشند . . . ميان اين دو طايفه به حدّى عدوات وجود دارد كه محالست به يكديگر برسند و به هم صدمه نزنند . محلّات اصفهان رسم ايشان را تبعيّت نموده ، نام خود را حيدرى و نعمتى گذاردهاند و غالبا با هم در نزاع هستند . نزاع اين دو محلهء اصفهان سرايت به جميع ولايات ايران كرده و اهالى هر شهرى قسمتى حيدرى و قسمتى نعمتى شدهاند . براى اطلاعات بيشتر مىتوان به اين منابع مراجعه كرد :
1 - اوراق پراكنده ، استاد كيوان سميعى ، ج 1 ، صص 232 تا 238 .
2 - زندگانى شاه عباس اول ، استاد نصر اللّه فلسفى ، ج 3 .