بكشند ، زمينها را با آن وسايل ابتدائى شخم كنند ، تخمى ، از هرجا كه بتوانند پيدا كرده ، در آن بيفشانند . آسمان برحمت الهى عنايتى كند و برف و بارانى آمده آنها را سبز گرداند . باد و تگرگ و ملخ و سن آنها را ضايع ننمايد و سرانجام دهقان بتواند محصولى بدست آورد و با فروش قسمتى از آن چند متر چيت از بزاز ، يا مقدارى كشمش و دوشاب از بقال بخرد و اگر درآمدش اجازه دهد قدرى آبنبات يا شكر از قناد ابتياع كند و . . . در نتيجه رونقى ببازار بدهد و بزاز و بقال و قناد و . . . با اين منافعى كه بدست مىآورند زندگى عائلهء خود را بچرخانند .
مالكان نيز غلّهء خود را انبار مىكردند تا روزى تقاضا بر عرضه فزونى گيرد و بتوانند آن را ببهاى مناسبى بفروشند و از اين رهگذر مبلغى بر ثروت خود بيفزايند . و در مواقعى كه اينان درصدد خريدى برمىآمدند ، تكان ديگرى ولو به صورت محدود ببازار داده مىشد .
تكان و رونقى كه هيچگونه ريشهء اقتصادى نداشت و در معنى تبديل كالا به كالا بود .
آنچه قابل توجه است اينست كه گردانندگان شهرى اينقبيل جريانات اقتصادى هم تعداد معدودى تاجر و كسبه بودند كه سرمايهء مادى در اختيار داشتند و بقيهء مردم با عملگى ، حمّالى و همانند چنين كارهاى سخت و پست امرارمعاش مىكردند و در محيط بستهء اقتصاد آن روز اردبيل ، با حدّاقل درآمد ، زندگى مشقتبارى را مىگذرانيدند .
در چنين وضعى خبر پيدايش فرقهاى با برنامههاى مترقى ، كه نويدبخش رفاه و سعادت همگانى گفته ميشد « 1 » ، بشارت بزرگى براى مردم محروم و تودههاى زحمتكش اين منطقه به حساب مىآمد و اكثريت قريب باتفاق آنان را ، اعم از شهرى و روستائى ، بدان علاقمند مىنمود و حق هم با آنها بود زيرا طاقتها طاق گشته و مرارتها از حدّ گذشته بود .
كسى نبود كه بداد آنها برسد و به وضع درماندهء آنان توجهّى بنمايد .
دولتهاى ايران نمىتوانستند يا نمىخواستند خود را با چنين مشكلاتى آشنا سازند و حتى بدرخواستهاى مردم ترتيب اثرى بدهند . مأموران دولت در محلّ نيز اىبسا منافع خويش را برتر از رفع گرفتاريهاى آنان دانسته مورد توجه بيشتر قرار مىدادند و يا واقعا موجباتى براى خدمت بمردم نمىيافتند .
هامش
( 1 ) - اين برنامهها در فصل گذشته نوشته شده است .