اعلام همكارى نمودند . گروهى هم سلاح گرفته براى صيانت از اين تشكيلات ، در جرگهء فدائيان درآمدند . امّا دو مسئله در اين ميان براى برخى از ساكنان اين منطقه در بوتهء ابهام بود و كسانى را با شك و ترديد روبرو مىنمود . يكى موضوع دين و اعتقادات مذهبى و ديگرى علاقه بايران و يكپارچگى و استقلال آن .
بدينمعنى كه چون گفته مىشد فرقه بوسيلهء روسها ، يا بحمايت آنها ، پا بعرصهء وجود گذاشته است پس يك تشكيلات « كمونيستى » است و مخالف دين و مذهب مىباشد . لذا دينداران ، اگرچه در ظاهر سخنى بر زبان نمىآوردند و چهبسا كه براى حفظ ظاهر لبخندى نيز نشان مىدادند ، ولى در معنى با آن موافقتى نداشتند . برخى از روشنفكران نيز ، چون جدائى آذربايجان را از ايران موجب تجزيهء كشور و بوجود آمدن دشمنى و ستيز بين آذربايجان و ايران مىدانستند ، سعى بر دورى از آن مىكردند و آذربايجان مستقل را نيز بعلل موقعيت جغرافيائى و بعضى جهات ديگر ، فاقد موجبات ادامهء حيات سياسى و اقتصادى شايسته تصور مىنمودند . شك نيست كه در اين ميان ملاكين و اشراف و سرمايهداران مستبد نيز موضع روشنى در مخالفت با تشكيلات جديد داشتند و از هرگونه بدگوئى و تخطئه نسبت بدان خود را نگه نمىداشتند .
با همهء اين احوال آنچه مىبايست بشود شد و فرقه در اندكزمانى بر اوضاع مسلط گشت و ساكنان اردبيل را نيز ، مثل ديگر نقاط آذربايجان ، تحت ادارهء خود درآورد و بهرحال چنان كه گفتيم در بين اكثريت مردم ، يعنى روستائيان زجركشيده تا حدى پذيرفته گرديد .
مسافرت پيشهورى باردبيل قبل از تشكيل فرقهء دموكرات :
در اواخر سال 1323 خورشيدى آقاى سيد جعفر پيشهورى براى چند روزى باردبيل آمد و در خانهء آقاى نصرت حبيب الهى منزل نمود . نصرت فرزند شادروان حاج محمد حسين حبيب الهى بود و او چنان كه گفتهايم « 1 » از آزاديخواهان اردبيل بشمار مىآمد و از چهرههاى شناختهشدهء اين شهر در قيام مشروطيت ايران بود .
حاج محمد حسين هفت پسر داشت كه همگى آزاديخواهى را در دامان پدر از وى آموخته
هامش
( 1 ) - مجلد اول اين كتاب صفحات مندرج در جدول صفحه 476 .