كه اردبيل نيز بهرحال متأثر از آن بود تا حدّى آگاه سازيم و بىتوجهىهاى دولتهاى ايران به نيازهاى عمومى ولايات را به ياد آورده مصائبى را كه در نتيجهء خودخواهيها يا بىتدبيريهاى آنان بر مردم اين سرزمين روا گشته است ناشايست بگوئيم و آرزو كنيم كه در ميهن ما هرگز سخن از تجزيه بميان نيايد و نيز كسانى كه در ايران مسئوليت خدمت بمردم را بر عهده مىگيرند ديد خود را از محيط محدود اطراف خويش فراتر برند و خدمت واقعى بر مردم را هدف اصلى احراز مقام خويش قرار دهند و اين دعائى است كه در قبول شدن آن بهرحال بايد ترديد داشت .
منظور ديگر ما از آوردن آنها اينست كه با آنكه مرامنامهها و برنامهها و خواستها عموما خوب و ارزشمند بود ليكن براى دولتمردان فرقهء دموكرات نيز موجبات اجراى آنها فراهم نگرديد و اين خواستها نيز همانند برنامههاى اصلاحى مدعيان اصلاحات اجتماعى اين سرزمين به صورت گفتار باقى ماند و مردم اردبيل همچون ساكنان ديگر نقاط آذربايجان ، نه تنها بسعادتى نرسيدند سالهاى سال نيز بجبران چنين « گستاخى ! » ها مواجه با مشكلات گوناگون ، بويژه موذيگريهاى مقامات امنيتى گشتند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: بابا صفرى
ص٦٢