تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
شكنجه و تبعيد و گاهى هم نيستى بود ! « 1 » بنابراين كسى حاضر باستقبال از چنين مصائبى نمىگشت و بگفتهء سعدى « لب فروبسته در كنجى مىنشست » ، و يا باصطلاح محلّى جملهء معروف « منه‌نه » يعنى « بمن‌چه » را شعار خود مىساخت . فقط مالكان عمده و اشراف بودند كه با فرمانداران و رؤساى ادارات ارتباطى مىيافتند ، و علاوه بر عضويت در « كميسيون » هاى رسمى ، در جلسات خصوصى آنها نيز شركت مىنمودند و ترديد نيست كه چون بقاى اين روابط بسود خود و كسان آنها بود از اينرو غالبا نوكران مقامات بودند و آنچه را كه مصالح آنها ايجاب مىكرد بر زبان مىآوردند و از اين رهگذر ، دانسته يا ندانسته ، در تثبيت وضع موجود عامل مؤثرى بشمار مىآمدند . بدين‌ترتيب محيط مثل پنبهء قابل اشتعال بود و فرقه بمنزلهء كبريت روشن . سرانجام آن كبريت بدان پنبه خورد و بيكبار آتش تمام شهرستان را فراگرفت . دهقان و شهرى ، دانا و نادان ، پير و جوان . . . مجالى براى ابراز دردهاى درونى خود يافتند و باميد رسيدن به سعادت و رفاه و برچيده شدن بساط ظلم و ستم ، كه قسمت اعظم برنامهء حزب جديد را تشكيل مىداد ، از فرقه استقبال كردند . بويژه آنكه تبليغات دامنه‌دارى نيز در هركوى و برزن و هربخش و دهستان در اين زمينه به عمل مىآمد و بدهقانان زحمتكش چنين القا مىشد كه اينك هماى سعادت بر بالاى سر آنها بپرواز درآمده و قريبا تمام دشت و مزرعه ، با كليهء محصول از آن آنان خواهد گشت و وضع زندگى مادى و معنوى آنها ، در اندك زمانى بهتر از مالك خواهد شد و رفاه و آسايش مطلوبى نصيب آنها و بستگانشان خواهد گرديد . وعده‌ايكه در همهء تحولات اجتماعى از طرف سردمداران بمردم داده مىشود . جمع زيادى بخصوص ده‌نشينان محروم ، بفرقه گرايش يافتند و براى بهره‌ور ساختن آن
هامش
( 1 ) - چون اين نوشته بعد از سقوط رژيم پيشين منتشر مىشود به خدا پناه مىبريم كه مثل بعضىها رنگ عوض كرده بر خلاف واقعيات و صرفا براى خوشايند اين و آن ، مطالب ناصوابى را بقلم آوريم . روش ما همان است كه در مجلدات اول و دوم داشته‌ايم . نه در آن دوره بمدح و تعريف صاحبان قدرت برخاستيم و نه امروز ذم و تكذيب ناحق كسانى را در نظر داريم . آنچه نوشته‌ايم واقعيت است . از خداى بزرگ مسئلت داريم كه نوشته‌ها و گفته‌ها و كرده‌هاى ما را در جميع اوضاع و احوال از واقعيّت و صداقت دور نسازد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 67 | بابا صفرى