آنها را بنويسيم كتابى جداگانه مىشود . يكى از آن دلايل سلسلهء طريقتى شيخ است ، و بعد در ذكر اين سلسله مىافزايد كه « شيخ صفى الدين مريد و خليفهء تاج الدين شيخ زاهد گيلانى ، و او مريد و خليفهء شيخ جمال الدين تبريزى ، و او خليفهء شيخ شهاب الدين اهرى ، و او خليفهء ابو الغنايم ركن الدين سجاسى ، و او خليفهء قطب الدين ابو بكر ابهرى ، و او خليفهء نجيب الدين سهروردى ، و او خليفهء قاضى وجيه الدين عمر بن عثمان المكى ، و او خليفهء اول قطب الاقطاب فى الغيبة ، الشيخ ابو القاسم جنيد بغدادى بوده و شيخ جنيد صاحب اجازهء ارشاد از امام الهمام حسن عسكرى بود » و با آنكه جنيد از شاگردان ابو على ثورى بوده و خود ابو على از تلاميذ امام شافعى به حساب مىآمد ولى تبعيت او از امام حسن عسكرى و داشتن اجازهء ارشاد از جانب آنحضرت شيعه بودن او و طريقهء وى را ، كه شيخ صفى الدين نيز به دو منتهى مىشد ، مىرساند ولى كسروى بدون توجه به اين دلايل تاريخى ، و تنها تقيّهء شيخ صفى و عمل ايشانرا بطريق شافعى دليل آورده ، در صورتى كه در زمان ما هم تقيّه هست .
آقاى نعمت اللهى دربارهء انگيزهء كسروى جهت نفى سيادت و تشيّع شيخ مطالب مشروحى عنوان كرده نوشته است كه او دعوت نبوّت داشته و گفته است « اگر شما تصور مىكنيد كه پيامبران را خدا فرستاده و پيامبران داراى معجزهاند اين تصور باطل است و من چنين ادعائى ندارم . . . » . او در مورد ائمّه نيز از اهانت باز نايستاده و بدون توجه باينكه تصوّف و تشيّع سبقت تاريخى بيشترى بر جعفر بن محمد عليه السلام دارد او را بنيانگذار شيعيگرى و صوفيگرى معرفى نموده است ؛ حال آنكه او مروّج مذهب تشيع بوده نه بنيانگذار آن . تعجّبآورتر آنكه او اعمال ناهنجار بسيارى از شيعيان و صوفيان را دليل ردّ شيعيگرى و صوفيگرى مىداند غافل از آنكه تشيّع و تصوّف غير از رفتار بعضى افراد مغرض و يا بىاطلاع مىباشد .
ما از زحمتى كه ايشان در تهيهء مقالهء سودمند خود بر عهده گرفته و براى رفع پارهاى ابهامات تاريخى به نوشتن آن مبادرت كرده است سپاسگزاريم و از محمدتهاى ايشان در باب كتاب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » تشكر مىنمائيم و اين گفتار از كتاب را با نظر علمى يك پزشك محترم بپايان مىآوريم .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: بابا صفرى
ص٥٢٠