و در پايان يك توضيح پزشكى از آقاى دكتر نجفزاده :
آقاى دكتر حسن نجفزاده پزشك دانشمند اردبيلى كه از جراحان طراز اول تهران است ، در يك گفتگوى حضورى در مورد « شوك » و « شوكه شدن » ، كه ما در صفحهء 434 جلد اوّل كتاب نوشتهايم ، توضيحى داده به كار بردن « نوعى سكتهء مغزى » را بجاى آن مناسب دانست .
ما در آن صفحه داستان « غضب كرده شدن » پليسى بنام رحمت الله را آورده بوديم كه بعد از آن واقعه او را بنام لعنت اللّه خواندند و بدستور مقامات مذهبى به پايش طناب بسته با طبل و شيپور در بازار و كوچههاى شهر گرداندند . در آنجا در مورد غضب كرده شدن نوشته بوديم كه اين حالت ممكن است از لحاظ روانشناسى بيك حالتى تعبير شود كه آن را باصطلاح خارجى « شوك » مىگويند و بر اثر تحريك شديد عصبى حاصل مىگردد .
آقاى دكتر متذكّر شد « از لحاظ پزشكى شوك و شوكه شدن حالتى از اتفاقات بدنى است كه همواره با رنگپريدگى همراه است و علامت مميّزهء آن هم در پزشكى همين پريدگى رنگ مىباشد . در اين حالت خون بيشتر متوجه اعماء و احشاء و جهازات داخلى مىگردد و صورت و سيماى آدمى رنگ خود را از دست مىدهد و به سفيدى متمايل مىشود . مىتوان حالت رحمت الله را در آنموقع به سكتهء مغزى تعبير نمود زيرا در اين نوع سكتهها خون بيشتر در سر و صورت مىماند و رنگ آنها تيرهتر مىگردد و شايد هم بدينسبب است كه آن را قرالماغ يا سياه شدن مىگويند . »
يادآورى اصلاحى از آقاى دكتر وهابزاده :
آقاى دكتر جواد - وهابزاده پزشك دانشمند و استاد دانشكدهء پزشكى شهر ما در نامهء خود نكاتى را در مورد اصلاح دو نكته از مطالب جلد دوم كتاب يادآورى كرده است :
1 - اسكناسى كه تصوير پشت و روى آن در صفحهء 32 چاپ شده است از سومين « سرى » اسكناسهاى بانكملى ايران است و نه از اولين سرى . لازم بتوضيح است كه اولين سرى از اسكناسهاى بانكملى در سال 1310 شمسى چاپ و روز اول سال 1311 بجريان گذاشته شد و اين سرى معروف به سرى كلاه كوچك است كه تصوير شاه در آن تصويرى است رخ ( نه نيمرخ ) و امضاهاى آن يكى مربوط به دكتر « كورت ليندن بلات » آلمانى ، كه مدير كل بانكملى بود و امضاى دوم مربوط به دكتر « على علامير » مفتش دولتى در بانكملى مىباشد .