« 1 - چرا شما در صفحهء 34 آقاى شريعت را حاجى نوشتهايد . اولا ميرزا محمد حسين شريعت حاجى نبوده و با آنكه ميليونها ثروت و طلا و املاك داشته گويا بحدّ استطاعت نرسيده بوده است .
بعلاوه اگر آقاى شريعت از رضا شاه در باب راه ساحلى درياى خزر و نيز عمران دشت مغان تقاضا مىكرد لااقل خبرش در جرايد آن روز منعكس مىشد و اين سخنى است كه از ناحيهء خود آقاى شريعت و كسانش عنوان شده است . بايد بدانيد كه راه كناره را روسها در زمان جنگ دوم و براى آنكه كمكهاى جنگى آمريكا بشوروى برسد آسفالت كردند . و ثانيا همين آقاى شريعت وقتى كه قرار بود كارخانهء قند اردبيل را وارد كرده نصب نمايند بمخالفت با آن برخاست و با عنوان كردن اينكه اردبيل يك شهر مرزى است و با بوجود آمدن مسائل كارگرى در آن مشكلاتى براى مملكت پيدا خواهد شد نامههائى را با عمّال و اطرافيان خود تهيه كرده بمركز فرستاد و بالاخره نگذاشت اين كارخانه ، كه روى صندوقهاى آن عنوان اردبيل نوشته شده بود ، به اين ولايت بيايد و دولت هم آنها را برضائيه فرستاده در آنجا داير ساخت .
دربارهء آبادى دشت مغان هم چون اين كار با منافع مادى آقاى شريعت و مالكان بزرگ اردبيل منافات داشت و پائين آمدن بهاى گندم سبب ضرر مادّى آنها مىگرديد بنابراين آقاى شريعت هرگز بچنين كارهائى اقدام نمىنمود . »
در ضمن بيان اين مطالب آقاى نجات خطاب بمؤلف گفته است : كه شما آدم ساده و خوشطينت هستيد و به اين مطالب باور مىكنيد . اينها همهاش حرف است .
بايد گفت كه مسئلهء حج يك امر عبادى است و هرمسلمانى بهتر و بيشتر از ديگران بر مراتب استطاعت خويش آگاه مىباشد . در عين آنكه آقاى شريعت ، همانطور كه آقاى نجات گفته است ، صاحب ميليونها ثروت منقول و غيرمنقول بود و از حيث مال استطاعت كامل داشت ولى وجوب حج تنها باستطاعت مالى نيست و استطاعتهاى ديگر هم لازم دارد و مرحوم شريعت خود بهتر از ما بمراتب آنها آگاهى داشته است . اين نكته را هم بگوئيم كه از دانشمندى پرسيدند حجّ همّت مىخواهد يا بايد قسمت شود تا آدمى توفيق يابد .
گفت نه همّت است و نه قسمت بلكه دعوت است . اگر از كسى دعوت نشود هرچه همت كند قسمت نمىشود .
دربارهء كارخانهء قند و ممانعت آقاى شريعت از نصب آن در اردبيل نيز بايد گفت كه
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 513
مساهمون: بابا صفرى
ص٥١٣