اولدوزى فشنگ توپ تاراقّا * چرشنبه قالدى قار آلتدا
چلّه كسمك در روز چهارشنبهء آخر سال بيشتر براى گشودن بخت دختران دمبخت و شوى نكرده و بچهدار شدن زنان نازا بود كه در اينجا نيز مثل چلّهء زمستان و چلّهء نوزاد ، منظور از چله همان چهلهء فارسى است ، كه در نتيجه هدف دختر ، يا خانمى كه بسراغ قطع كردن چلّه مىرفت ازدواج كردن و يا بچّهدار شدن در مدت چهل روز آينده بود .
در صفحهء 19 جلد دوم : در زيرنويس صفحه مرض وباسير صحيح نيست و تحرير و تلفظ صحيح آن بواسير است .
در صفحهء 61 جلد دوم : اگر زبان يا لهجهاى كه امروزه اهالى و ساكنين شاهرود خلخال و عنبران و حومهء اين دو منطقه تا حوالى طوالش تكلّم مىكنند باقيماندهاى از زبان آذرى دورهء شيخ صفى الدين بوده باشد دربارهء ارتباط ريشهء آن با ريشهء زبان فارسى نمىتوان ترديد كرد . دقّت در مقياس زير آن را روشنتر مىكند : در ده ژريا درده جر - دردگر . چشى اوكا يا چمى اوكا - چشم واكن . چند گلا ( گله ) يا چن قلا - چند تا .
مگريه - گريه مكن .
در صفحهء 63 جلد دوم . خوشنشين بيشتر بدهنشينانى كه زمين مرزوعى نداشته و از راه كارگرى براى ديگر كشاورزان امرارمعاش مىكنند گفته مىشود .
در صفحهء 74 جلد دوم . در زيرنويس بجاى كلمهء اسرافيل اشتباها اسرائيل نوشته شده كه در غلطنامه نيز اصلاح نشده است .
در صفحهء 98 جلد دوم .
بهار آمد بهار آمد خوش آمد * سيزون بوتازه بايراموز مبارك
گونوز گوندن ايلوز ايلدن مبارك * يومورتانى يدّى رنگه بويالّار
يدّى رنگى تحويل اوسته قويالّار * اوشاقلاردا قابوخلارين سويالّار
امير المؤمنين تخته چخاجاق * يزيدون بويننا نوختا سالاجاق