تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
در گوش چپ پس از گفتن اقامه اسم اصلى يا حقيقى نوزاد را مىگفت و آنوقت او را به فرد بغل‌دستى مىداد در حالى كه اين ورد را با صداى بلند مىخواند : آل بواوشاقى . وئر بواوشاقى . اللّه ساخلاسون . بو اوشاقى . چيچك در زبان تركى به معناى گل كامل نيست و بلكه گل در حال شكفتن ، و نيز جوانهء گياهى را چيچك مىگويند و در نامگذارى بيمارى آبله ، كه بدين‌نام شناخته شده شباهت ضايعات پوستى و مخاطى بيمارى با جوانهء گياهان ، بيشتر موردنظر است همانطوريكه در نامگذارى بيمارى و با نيز با نام ( اوماجا ) ، شباهت مواد دفعى بيمار را با اوماج ( خمير ريزريز ) در نظر داشته‌اند زيرا مواد دفعى بيمار كه همرازهاى كنده شده از مخاط روده مىباشد ، شبيه اوماج مىباشد و عوام باشتباه تصور كرده‌اند كه مالش يا ماليدن بيمار ( اوماق ) در معالجهء اين بيمارى مؤثر است . در امر ازدواج بعد از خواستگارى و بلىگويان ، مراسم ديگرى بنام « مبارك اولسون » و « شام‌حنا » متداول بوده كه پس از برگزارى اين دو رسم نوبت بعقدخوانى يا ( كبين كسدى ) مىرسيده است . و ضمنا در لحظات انتقال عروس بخانهء شوهر ، طفلى از طرف اوغلان ايوى ( منسوبين داماد ) پارچه‌ايرا مثل قورشاق به دور كمر عروس مىبست در حالى كه اين ورد را با صداى بلند بر زبان مىآورد :
ننه‌م باجيم قيز گلين * قدّى قامتى دوز گلين يدّى اوغلان استرم * بردنه ده قيز گلين
و آن را ( بل باغلادى ) مىگفتند و در همين اثنا يكى از وظايف منسوبين داماد دزديدن و بردن چيزى از خانهء عروس بود . منسوبين عروس را نيز ( قيزايوى ) مىگفتند . معمولا همراهان داماد يكى ( ساقديش ) ( جوان متاهل ) و ديگرى سولديش ( جوان مجرّد ) بودند ، كه اولى وظايف زناشوئى در شب زفاف را بداماد ياد مىداد و دومى در كارهاى تشريفاتى جشن ازدواج داماد را يارى مىنمود . زياد اتفاق مىافتاد كه در چهارشنبهء آخر سال برف مىباريد . در چنين شرايطى با تمام مشكلاتى كه براى مراسم اين روز فراهم مىشد كسى در انجام آن كوتاهى نمىكرد و مخصوصا كودكان با خواندن دسته‌جمعى بيت زير شور بيشترى مىيافتند :