سخن رسيد چو اينجا قلم شكست از اين غم * قلم نه بلكه همه پشت ممكنات حسينجان
در آرزوى تو مُردم ترحّمى چه شود گر * كه گاه و گه نظرى برفتد بمات حسينجان
به ذرّهذرّهء من رشك مىبرد همى چرخ * بسوى شمس كنى ذرّه التفات حسينجان
7 - مربوط به رسوم و آداب و سنن اردبيل در احوال شخصى :
در زايمان و در درست كردن دره ، غالبا بجاى كرمه از آجر مصرف نشده و خاكستر غربالشدهء تنور استفاده مىشد كه بخاطر پيشگيرى از عفونتها و آسيبهاى خطرناك براى نوزاد و مادر با مقايسه با نوع اولى بسيار منطقى و بجا بوده است .
علاقه بداشتن نوزاد پسر مختص خانوادههاى اردبيلى و ايرانى نبوده و بلكه در سراسر جهان چنين بوده و هست .
اولين غذاى زاهى ( زائو ) قويماق و اولين غذائى كه به نوزاد داده مىشد مخلوط كرهء تازه با تخم گياهى بنام شوئرن ( منظور رازيانه است ) بود كه گويا بخاطر تخليهء سريع رودههاى طفل از قيرجا ( مكونيوم ) بوده است .
منظور از نگهداشتن چلهء نوزاد محافظت او به مدت چهل روز از گزند آفات و بليات شناخته و ناشناخته بوده است . چون نوزاد را در مدت چلّه ( چهله ) بيشتر از هروقت ديگر آسيبپذير مىدانستند و برداشتن و گذاشتن نوزاد هم در موقع ورود هرتازهواردى در اينمدت بخاطر همين تصورات بوده است .
مهمانى در رابطه با ختم قرآن طفل را در اصطلاح محلى قرآن چخما مىگفتند . در فاصلهء بين شروع آموزش قرآن تا رسيدن بمرحلهء ختم آن وقتى درس طفل به سورههاى مشخصّى مىرسيد معمولا هديه يا انعامى از طرف والدين او به آخوند يا آخوند باجى فرستاده مىشد كه آن را ( پستهاى ) مىگفتند و لذا عمل تدريس در آن سوره متوقف مىشد تا خواندهها يك بار ديگر دوره گردد كه آن را نيز دورهاى مىناميدند .
در جشن نامگذارى نوزاد كه معمولا در شب هفتم تولد برگزار مىشد شخص نامگذار در گوش راست نوزاد بعد از اذان اسم محمد يا فاطمه ( بر حسب پسر يا دختر بودن نوزاد ) و