كلمهء « بيل » نيز به صورت پسوند و پيشوند استعمال شده مثل « شورابيل » ، « بيلادرق » ، « بيلهسوار » و غيره .
2 - شعر معروف
« ز بعد هفتاد ، برفى برافتاد * به قدر اين تير ، به حق اين پير »
بطوريكه مرحوم ميرزا آقا ذبيحيان نقل مىكرد بر يك تير چوبى در كنار مقبرهء پير شمس الدين نقر شده بود . چنين بارندگى در اردبيل سابقه دارد چنان كه در شب 15 خرداد 1346 و جمعه 12 خرداد 1357 در اردبيل برف باريده است .
3 - در واقعهء غارت اردبيل بوسيلهء عشاير ، حاجى يحيى نامى از ساكنين پير شمس الدين عمامهء سبزى بر سر و كمربندى بر كمر بسته به شكل يك سيد واجب الاحترام قرآنى را در دست گرفته بيكى از خانهاى شاهسون مىگويد « شما را بجدّم قسم مىدهم اين قرآن را بما ببخشيد » و منظورش اين بوده كه بخاطر قرآن بخانههاى ما تجاوز نكنيد . خان كه مرد باهوشى بوده قرآن را از دست او گرفته مىبوسد و بعد مىگويد بگير سيّد من اين قرآن را به تو بخشيدم .
4 - شرايط زمان و مكان اجازه مىدهد كه در باب قبر حاجبابا خان تحقيق شود و اگر امروز اين كار صورت نگيرد در سالهاى آتى چنين امكانى از دست خواهد رفت .
5 - كلمهء « خوىگيرى » ( صفحهء 177 جلد اول ) با آنكه يك تركيب مناسب از كلمات فارسى است ولى مصطلح نمىباشد . همچنين عبارت « كشيده بياورند » ( صفحهء 394 جلد اول ) را فارسىزبانان مشكل درمىيابند . كلمهء « پيچيدگى » در مفهوم « دولاشماق » تركى ، نارساست و « يورت » يا « يورد » ( صفحهء 290 جلد اول ) بمعنى وطن و قرارگاه مىباشد مثل « آنايوردى » يعنى وطن مادرى . يادآورى ديگر آنكه مصراع « با دوستان مروت با دشمنان مدارا » ( صفحهء 409 جلد اول ) از حافظ است و نه سعدى .
6 - از اشعار ارزندهء مرحوم شمس عطّار اردبيلى ، كه در صفحات 363 و 364 جلد دوم از او سخن گفته شده قصيدهء « حسين جان » او معروف است :
غريق بحر بلايم ز كربلات حسينجان * همى بنالم چون نى ز نينوات حسينجان
تو داد عشق بدادى زبان عشق مرا نيست * كه گويمت به دو صد لحن مرحبات حسينجان