1 - در صفحهء 336 جلد اول آمده است كه با رسيدن خبر آغاز جنگ بين الملل اول ، روسها در اردبيل شروع به تيراندازى هوائى كردند . آقاى خير در اينباب مىگويد كه اينها اين كار را براى عادت دادن اسبهاى خود مىكردند و در حالى كه لگام اسب را در يك دست داشتند ، با تفنگهاى خود و نزديك گوش آنها تير هوائى مىانداختند تا آنها در ميدان جنگ از صداى سلاحها رم نكنند .
2 - در صفحه 347 جلد اول نوشتهايم كه مردى بنام يونس ، به قصد كشتن آقا ميرزا على اكبر وارد اطاق وى شد . آقا كه سرش به پائين و مشغول مطالعه بود بناگاه سر برداشت و با صداى ( خوخ ) او ، يونس ترسيده فرار نمود .
آقاى خيّر دراينباره مىنويسد كه « آقا ميرزا على اكبر خيلى آروغ مىزد و با صداى بلند ( عوع ) مىكرد . وقتى كه يونس را ديده با اشارهء دست مسئولش را سوآل و درعينحال ( عوع ) آروغ از دهانش درآمده و تصادفا اين دو قسمت بموقع واقع شده و يونس هم به خيال اينكه آقا از نيّت او باخبر است و مسخرهاش مىكند وحشتزده فرار نموده است . »
3 - در صفحهء 351 جلد اول گفته شده است كه حاج حسينقلى صراف در راه آستارا بدست قرهنامى كشته شد . آقاى خيّر نوشته است كه « سال ديگر همان قره ، در همانروز و در همان محلّ ، تيرى بسرش ، جائى كه با محلّ تيرخوردگى حاج حسينقلى مطابقت مىكرده ، اصابت كرد . با همان درشگهايكه جنازهء حاج حسينقلى را آورد ، او را هم آوردند و همان قرآنخوان كه در مجلس فاتحهء حاج حسينقلى قرآن خوانده بود در مراسم اين يكى هم قرآن خواند . مجلس ختم حاج حسينقلى در مسجد عالىقاپو ترتيب داده شده بود مجلس ترحيم قره نيز در مسجد پير عبد الملك برگزار شد كه برادر حيدرى عالىقاپو بود . انتقام خدا هميشه بعد از يكسال انجام مىشود چطور كه انتقام مرحوم حاج بابا خان هم درست يكسال بعد صورت گرفت » .
نامهاى از شادروان محمد افراسيابى :
آقاى محمد افراسيابى فرزند ارشد مرحوم نيّر الحكما بود كه ما در صفحهء 476 اين كتاب هم بدان اشاره كردهايم . او در نامهاى ، كه در دوران حيات خود براى ما نوشته ، گفته است :
در صفحهء 205 جلد اول كه در مورد قتل شادروان ملا اماموردى مشكينى نوشتهايد ، در آن روز على بيگ نامى كه قبلا مريض دكتر افراسيابى بود و نوكرى خادمباشى را داشت پنهانى و با عجله به منزل ما آمده بپدرم گفت كه فورى از منزل و شهر خارج شود .