قابلتوجه مىباشد و آن اينكه معتمدين آن روز اردبيل ، كه مرحوم حاج محمد حسن امينى جدّ ايشان هم يكى از آنها و يا در صدر آنها بوده است هنگاميكه روسها اشياء و اثاثيه ، بقعه را جمع و قصد حمل بروسيه داشتهاند به بقعه رفته آنها را « پس گرفته در جايش گذاشته ولى روسها پنجاه جلد از كتابها ( را ) ، كه خيلى نفيس و ذيقيمت و مصوّر تاريخى بوده ، برداشتهاند . ولى به اين پنجاه جلد كتاب از غراف سوختلن فرمانده قشون رسيد گرفته كه پس از مطالعهء آنها عينا پس دهند . همان رسيد در كتابخانهء شيخ صفى موجود بود . موقعى كه آقاى خلخالى بازرس از طرف دربار مأمور حمل اشياء بموزهء مركز بود و من خودم نيز يكى از اعضاى كميسيون رسيدگى باشياء بقعه بودم ، رسيد را جزو اشياء بمركز بردند » .
آقاى امينى اضافه مىكند كه بر اثر اقدامات حاج محمد حسن امينى ، سوختلن با حكمى كه از طرف « نامستينق پاسكويچ » فرمانده كل كشور قفقاز براى ايشان آورد تعداد ششصد عدد باجاخلى طلا هم داد تا در صفوهء شيخ صفى خرج نمايند « جدّ مرحومم نيز ششصد عدد باجاخلى را بامامجمعهء مرحوم تحويل داده رسيد گرفتهاند » .
آقاى امينى در پاياننامه آورده است كه « آقاى سعيد نفيسى در كتاب تاريخ خود مىنويسد كه اردبيليها ششصد عدد باجاخلى طلا قيمت كتابها را از روسها گرفتهاند .
در صورتى كه صرف غلط است . ششصد عدد باجانلى قيمت يكجلد كتاب است كه از بقعه بردهاند . بعلاوه اگر قيمت كتابها بود يقينا ( روسها ) در مقابل قيمت ، رسيدشان را مىگرفتند ( در حالى ) كه عينا همان رسيد در موزهء پهلوى است . پس اين سنخ نوشتن سعيد نفيسى به حيثيت اردبيليها لطمه مىزند » .
ما خوشوقتيم كه ايشان اين نكته را روشن و ابهام را بر طرف ساختند ، درعينحال تأسف مىخوريم كه برخى اسناد و مدارك موجود در بيت امينى ، در حريقى كه بچهها ندانسته هنگام تخريب آن بسبب خيابانكشى ، ايجاد كردهاند ؛ سوخته است و شهر تاريخى ما از داشتن آنها ، كه ممكن بود تاريكيهاى ديگرى را نيز روشن كند ، محروم گشته است .
يادآوريهائى از طرف آقاى رزّاق خيّر :
آقاى خير پنجمين فرزند ذكور شادروان حاج محمد حسين حبيبالهى است . ايشان در نامهاى كه براى ما فرستادهاند نكاتى را يادآور گشتهاند :