آنها دست زده از اينراه سلامت جامعه را در خطر اندازند .
با همهء اين احوال طبق آنچه از تواريخ مستفاد مىشود مردم اردبيل از سلامت مزاج برخوردار بودند و بر اثر آبوهواى لطيف و غذاهاى مطبوع و پرمايه ، تندرست و سالم مىنمودند . و جز مواردى كه بيماريهاى مسرى و لاعلاجى مثل طاعون و و با از خارج بدانجا سرايت كرده جمع كثيرى را به هلاكت مىرسانيد ، رويهمرفته مردم بيماريهاى خطرناك و واگيردارى نداشته مرگوميرشان طبيعى بود و عمر متوسط نيز به بالاتر از پنجاه سال مىرسيد . ولى كودكان غالبا بر اثر عدم مراقبتهاى بهداشتى آسيبپذير بودند و گاهى از تراخم و كچلى و زردزخم و نظاير آنها رنج مىبردند و برخى نيز بر اثر جهالت مادران و عواطف نسنجيدهء اطرافيان از عوارض امراضى مثل سرخك و ديفترى و مخملك و مانند آنها جان خود را از دست مىدادند .
تركهدوا :
غير از اطبّا و جرّاحان ، پيرزنان و مردانى نيز بودند كه براى پارهاى از امراض دواهائى مىگفتند و آنها را كه بر اثر تجربهء طولانى در زندگى شناخته بودند ، تجويز مىكردند .
بايد گفت كه اين امر خاص اردبيل و تاريخ گذشتهء آن نبود و امروز هم كه طبّ و پزشكى رشد وسيعى يافته باز اگر آدمى پيش ديگران اظهار كسالتى كند بلافاصله خود را در حضور پزشكانى مىيابد كه تحصيل و عنوانى ندارند ولى معالجاتى را براى آنها تجويز مىنمايند .
دراينباره از قديم نيز داستانهائى بر سر زبانهاست و از جمله مىگويند نوشيروان از وزير دانشمند خود « بو ذر جمهر » پرسيد كه در كشور و قلمرو سلطنت او كدام حرفه و شغلى اكثريت دارد . وى در جواب طبابت را بر زبان آورد وى از قيافهء شاه خواند كه او اين گفته را مبالغه دانسته حيرتزده و ناراحت گشته است زيرا آن روز بيش از دو طبيب در پايتخت نوشيروان وجود نداشت . فرداى آن روز وى بدربار نيامد و اظهار كسالت كرد و براى آنكه از سلام ملك و اظهار ادب در محضر او باز نماند روز ديگر نالان و افتان بحضور شاه رسيد . نوشيروان از بيمارى او پرسيد و بلافاصله از داروهاى معمول روز براى معالجهء وى نام برد . بو ذر جمهر ، بقول قدما « زمين ادب بوسه داد و بعرض قبلهء عالم