خوردن » بيش از هرعضو بدن فعاليت غدّهها تشديد مىشود شايد اين كار و استحصالات بيش از حدّ برخى از غدّهها سبب بهبودى بيمارى مىگشته است .
يكّه دادن كه در زبان محلّى بعنوان « ديسكينديرمك » شناخته مىشود در معالجهء بعضى از بيماريها ، خود از تركه دواها به حساب مىآمد . و انواع مختلفى داشت و يكى از آنها « چيمچشديرمك » يعنى مشمئز ساختن بود كه در مورد بعضى از بيماريها اعمال مىشد .
يكى از بستگان نزديك نگارنده كه در پنجاه سال پيش در حدود چهارده سال داشت مبتلا به يك بيمارى ناشناخته شد و معالجات اطباء مفيد نگرديد . او روزبروز ضعيفتر مىشد و رنگپريدهتر مىگشت . پيرزنان گفتند كه بايد او را با خورانيدن ادرار زن نازائى « چيمچشديرمك » و كسان وى سرانجام چنين كردند و مقدارى از آن تهيه نموده به دو خورانيدند و لحظهء بعد ماهيّت آنچه را كه او خورده بود بوى گفتند . او به سختى يكه خورد يعنى « چيمچشدى » . و با همان اشمئزاز بتدريج آن بيمارى نيز از او بر طرف گشت و صحّت كامل يافت .
گاهى بعضى از اشخاص حسّاس از بوى خوش غذاها ، كه از خانههاى ديگر مىآمد ، متأثر مىشدند . اين كار را در اردبيل « فكرى قالماخ » يا « اومماخ » مىگفتند .
كه ترجمهء تحت اللفظى آن « ماندن فكر » مىشود ولى اين ترجمه براى يك فارسىزبان مفهومى بدان شكل كه كلمات تركى مزبور دارد ، ندارد . در اينقبيل موارد شخصى كه فكرش مانده بود دچار عوارضى مثل درد دندان يا درد چشم و غيره مىشد و به ظاهر هيچ داروئى نمىتوانست آنها را بر طرف سازد . پيرزنان مىگفتند كه بايد او را « ديسكينديرمك » .
نحوهء اين كار چنان بود كه ، بدون آنكه شخص مذكور مطلع شود ، يكى از بستگانش دور از چشم او لقمهاى از نان ، كه در آن تكهء كباب يا خورش يا نيمروى تخممرغ مىگذاشت ، در دست مىگرفت و غفلتا بر پشت وى مىزد و اين جمله را بر زبان مىآورد كه « اومدوغون بواولسون » يعنى آنچه كه فكر تو در آن مانده اين باشد . شنيدنى است كه اين حركت نيز در برخى موارد سودمند مىبود و از شخص رفع درد مىنمود .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: بابا صفرى
ص٤٩٦