براى التيام زخمها
مرهمى با مخلوط كردن « حنا » و « پيه » درست مىكردند و براى زخمهائى ، كه بقول آنها « آبكشيده » يعنى « آبسه » كرده بود دنبه و چربى بدن گوسفند مىبستند .
در مورد كسانى كه مبتلا به « شبكورى » بودند جگرسياه را با گرد سنگ چخماق مخلوط كرده به صورت كباب مىدادند و براى رفع ورم ملتحمهء چشم ، آن را با چائى تازهدم كرده و سرد شده مىشستند . در بيماريهاى چشم « قيزسوتى » يعنى شير مادرى را كه نوزادش دختر بود و او را شير مىداد معالج مىدانستند .
براى مبتلايان جرب و گال مواد گوگرددار مىدادند و گاهى آنها را جهت استحمام در چشمهء معدنى « قتورسو » « 1 » بدانجا مىفرستادند و تب نوبه را با عرق بيد معالجه مىكردند .
اينها نمونههائى از دستورهاى پزشكان قديم اردبيل بود . ما وقتى آنها را مىخوانيم و با انواع داروها و « آمپول » هاى كنونى مقايسه مىكنيم از تحمّل و توانائى پيشينيان خود براى كشيدن درد در شگفت مىمانيم و چنين مىپنداريم كه اگر نسل معاصر ، كه عادت برفاه و آسايش كرده و حتّى از چرخ شدن دندان كرمخوردهاش بدون بيحس كردن آن رنج مىبرد ، روزى با چنان امكاناتى مواجه گردد به زحمت خواهد توانست آنها را تحمّل نمايد و مثلا حصبه و تيفوئيد را با جوشانيدهء گل بنفشه و عنّاب معالجه كند .
آدمى باغور در اينقبيل مسائل چنين درمىيابد كه ذهن انسان ، با توجه بامكانات محيط ، براى خود معيارها و اندازههائى مىسازد و آنچه را كه بر او واقع مىشود با آنها مىسنجد . اگر آنها در حدّ اين معيارها و سهلتر از آنها باشد ، قابل تحمّل مىداند و در غير اين صورت آن را سخت و دشوار مىشناسد . براى پدران ما ، كه امكانات محيطشان براى مسافرت ، چهارپا و كجاوه بود رفتن از يكشهر به شهر ديگر خيلى سخت نمىنمود ؛ ولى براى ما كه معيارى مثل هواپيما داريم و فى المثل فاصله بين تهران و تبريز را بيك ساعت طى مىنمائيم رفتن اين مسافت را در ده ساعت با ماشين ، سخت و خستگىآور
هامش
( 1 ) - راجع بدين آب در صفحهء 430 سخن گفتهايم .