لزوم رعايت بهداشت بگروندگان به دين خدا اعلام مىگرديد . در وراى اين مسائل غريزهء فطرى بشر در زمينهء گريز از رنج و بيمارى ، و تلاش در جهت سلامت و بقا هم او را وادار باحتراز از بيماريها و عوامل احتمالى آن مىنمود . شايد بر اثر اين انگيزهها بود كه اردبيليان بنظافت و پاكيزگى علاقهء خاصى داشتند و شستن و تميز نگهداشتن تن خود را از هرجهت لازم مىدانستند . اين كار قبل از اسلام نيز به همين منوال معمول بوده و وجود حمامهاى بيمانندى در اين شهر ، كه ما در مجلدات پيشين بدانها اشاره كردهايم « 1 » حكايت از علاقه و كوشش آنها در اين راه مىكرده است و اين علاقه تا امروز نيز باقى است .
ليكن اين كوششها در حدود دانش زمان بود و موفقيت در آن بشرايط محيط و امكانات موجود بستگى داشت . اردبيلى زمان فتحعليشاه نمىدانست كه عامل شيوع امراض « ميكروب » است زيرا دانش آن روز هنوز از آن اطلاع نداشت . از اينرو با مبتلايان افتوخيز مىنمود و از تماس با آنها يا ظروف و وسايلى كه مسبب انتقال بيمارى مىشد امتناع نمىكرد . در نتيجه خود نيز بفاصلهء كوتاهى گرفتار مىگشت . و اگر همچنين اطلاعى داشت و مثلا مىدانست كه سلّ ، كچلى ، جرب و تراخم وسيلهء موجودات جاندار ريز به ديگرى سرايت مىكند وسيلهاى براى تشخيص و مبارزه با آنها نداشت و نيز قادر به ترك مراوده با همهء مردم ، باحتمال بيمارى آنها نبود .
او مجبور بود براى پاكيزه داشتن خود بحمام برود و در خزينههاى عمومى ، كه به روى همه باز بود ، استحمام كند و از اين راه عوامل بيماريها را ندانسته ميزبانى نمايد . يا فى المثل ناچار بود سبزى را با آب ساده بشويد و از چاهى ، كه قرب جوار با چاههاى مستراح داشت ، آب بنوشد و چون هيچ مادهاى براى ضدعفونى كردن معمول و موجود نبود ضمانتى براى مصونيت وى تصور نمىشد .
شهر كشتارگاه بهداشتى نداشت ذبايح خود را در كنار نهرى ، كه بنام نهر سلّاخخانه ناميده مىشد ، سر بريده پوست مىكندند و چون سازمانى هم براى تشخيص بيمارى دامها و جلوگيرى از ذبح دامهاى مبتلا نبود از اينرو امكان داشت برخى سودجويان به ذبح
هامش
( 1 ) - جلد دوم صفحه 192