دستهاى از پيرزنان به « چپچى » گرى شناخته مىشدند و گاهى نيز آنها را « بغاز اترن » مىگفتند . اينان تكههاى كوچكى از خوردنيها يا تنقّلاتى را ، كه بقول معروف به گلوى كودكان پريده سبب قى و اسهال آنها مىشد ، ردّ مىكردند . در اينمواقع اطفال مذكور را نزد چپچى مىبردند و او با مالش دادن گلوى بيمار ، با شدت تمام در بينى او فوت مىكرد و تكهء گير كرده از جايش تكان خورده به دهان وى مىافتاد .
مبتلايان به صرع و بيماريهاى روانى را به دعانويسها مىفرستادند و آنها با نوشتن دعا درصدد معالجهء آنان برمىآمدند ولى برخى از دعانويسان از قبول چنين مراجعه كنندگان امتناع مىكردند و آنها را باطبّاء راهنمائى مىنمودند . « 1 »
بعضى از بيماريها را زنانى كه « تيكهاترن » ناميده مىشدند معالجه مىكردند .
تيكه همان لقمهء غذا است و منظور از « اترمك » به راه انداختن و بدرقه كردن مىباشد .
اينقبيل بيماران كسانى بودند كه در قسمت پائين معده ، بويژه در اطراف ناف ، احساس ناراحتى مىكردند و چنين مىپنداشتند كه لقمهاى در آنجا گير كرده يا ، آبى در اطراف ناف جمع شده و شخص را چنين ناتوان و بيحال نموده است .
تيكهاترنها آنها را ناشتا به پشت مىخوابانيدند و دستور جمع كردن پاها را مىدادند . آنگاه براى آنكه دستهايشان سهل و نرم حركت كند مقدارى كره و چربى بر ناف و شكم مريض ماليده با انگشتان دو دست ، محلّ ماندن تيكه را در جهت معينى مالش مىدادند و از حركتى كه در رودهء بيمار احساس مىنمودند به راه افتادن تكه را از جايش اعلام مىداشتند . براى آنكه هرآينه تكه بجاى اولش برنگردد دو تكه پارچه را به صورت گلوله در دو طرف ناف مىگذاشتند و پارچهء محكمى از روى آنها بدور كمر مىبستند و اين بسته مىبايست چند ساعتى بماند تا تكه به كلى از آن محل دور شود .
بيماران مبتلا به درد پا و مفاصل را با ماليدن جوشيدهء سركه و زنجبيل درمان مىكردند و يا آنها را براى ماليدن لجن شورابيل بدانجا مىبردند .
براى دفع و رفع بواسير علفى بنام « پيشيك جيرناغى » يا ناخن گربه را كه علف شناختهشدهاى است كوبيده با مقدارى پيه به صورت پمادى درآورده بموضع مىماليدند .
هامش
( 1 ) - يكى از اين دعانويسان ملّا محرّم نامى بود كه در نيمقرن پيش اسم و رسمى در اردبيل داشت . ولى او بر خلاف دعانويسان ديگر بيماران روانى و صرع را باطبّاء راهنمائى مىنمود .