براى كار و تجارت بمنطقهء گيلان مىرفتند تبنوبه را غالبا با خود بسوقات مىآوردند .
دلدرد ، بهرشكل كه اتفاق مىافتاد ، بنام « سانجى » خوانده مىشد و برخى از آنها كه مردم بدون آشنائى بعلل آن ، آن را « غافل سانجى » مىگفتند حيات گرفتارشدگان را پايان مىداد . از اينجهت « غافل سانجى دوتاسان » « 1 » نفرينى شده بود كه گاهى از دهان بعضى از پيرزنان شنيده مىشد .
ترتيب معالجه :
در دوران گذشته بيمارستان در اردبيل معمول نبود و چنين مكانى نيز براى مداواى بيماران وجود نداشت . بيماران در خانه بسترى مىشدند و براى معاينه نزد پزشكان مىرفتند .
اطباء هريك مطبّى داشتند و مريضها را در آن معاينه مىكردند . در مواقعى كه بيمار قادر به حركت نمىبود ، و يا حركت او مضرّ بر سلامتيش تشخيص داده مىشد ، دكتر را براى عيادت از او دعوت مىكردند .
براى اين كار كسان بيمار بمطب او رفته ويرا درآمدن بر بالين مريض همراهى مىنمودند . در نيمقرن پيش كه درشگه در اردبيل وسيلهء نقليهء عمومى بود آوردن طبيب بدان وسيله صورت مىگرفت و آنكس كه براى دعوت از او مىرفت درشگهاى را با خود برده دكتر را ، كه عموما بنام « حكيم » خوانده و شناخته مىشد ، با آن به منزل بيمار مىآورد و پس از معاينه و نوشتن نسخه نيز با همان وسيله مراجعت مىداد . كرايهء رفت و برگشت و توقف درشگه بر عهدهء كسان بيمار بود .
حق المعاينهء پزشگ معين بود ولى هنگام معاينه در منزل آن را « حق القدم » مىگفتند و مقدارش نيز گاهى به دو برابر مىرسيد .
طبيبها فاقد وسايل امروزى از قبيل گوشى ، فشارسنج و غيره بودند و وظيفهء آنها را از حواس خود مىخواستند و بدينسبب ورزيدگى خاصى در شناختن علائم بيمارى داشتند .
در آنزمان آزمايشگاه ، براى تجزيههاى گوناگون پزشكى ، نبود و خود طبيب با گرفتن نبض فشار خون ، تب و ضعف بيمار را تشخيص مىداد و در موارد لازم با ديدن رنگ خون و ادرار و مدفوع ، كيفيّت بيمارى را مىشناخت .
هامش
( 1 ) - يعنى « دلدرد ناگهانى بگيرى » .