بدان بيمارى درگذشته است . آنچه امروز بنام « آنفلوانزا » و باقسام مختلف ديده مىشود در آن ايام به صورت سرماخوردگى ساده بود و سنگ كليه و مثانه باندازهاى كه امروز شايع است سابقه نداشت . پزشكان امروزى حصول شرايط خاص در جامعه بويژه « ماشينيزم » را از عوامل مؤثر در ازدياد آنها مىشمارند .
بيماريهاى خطرناك قديم ، غير از طاعون و و با ، ذات الّريه و سلّ بود . طاعون و و با ، مثل سيل و طوفان مىآمد و چون بهداشت بمفهوم امروزى شناخته نشده و معمول نبود هر كه را كه در سر راه خود برمىخورد دربرگرفته مىبرد .
در تاريخ وقايع متعدّدى از اين بلايا ذكر شده و مثلا « اسكندر بيگ » در « عالمآراى عبّاسى » مىنويسد كه در سال 981 هجرى قمرى طاعونى در اردبيل بروز كرد و « سى هزار كس تلف شد » « 1 » . و اين بلا در حالى اتفاق افتاد كه دو سال پيش از آن ، يعنى در سال 979 قحطى عظيمى در اين شهر رخ داد .
« دارسىتاد ، ژنرال ماژور انگليسى » از افسران صنف توپخانهء « بنگاله » هم ، كه در دههء چهارم قرن 19 ميلادى از اردبيل ديدن كرده ، در يادداشتهاى خود گفته است كه اردبيل در خلال سالهاى 1251 و 1252 هجرى بواسطهء بيمارى طاعون خراب شده و جمعيت آن تا حدّ زيادى كاهش يافته است . « 2 »
سلّ نيز از بيماريهاى لاعلاج بشمار مىآمد و هركس بدان مبتلا مىگشت از زندگى دست مىشست .
ذات الّريه و حصبه « 3 » و محرقه براى بهبود محتاج دوران معالجهء طولانى و سخت بود و رهائى از آنها مشكل مىنمود . سرخك ، خناق يا « ديفترى » ، آبله ، اسهال و نظاير آنها بلاى جان كودكان به حساب مىآمد و مراقبت از آنها زحمت زيادى دربرداشت و اگر مريض از دست آنها خلاص مىشد گاهى عوارض جنبى آنها به صورت بيماريهاى موذى ديگرى ، مثل دردهاى مفاصل و ناراحتىهاى سينه و گوش و غيره بيادگار مىماند و در
هامش
( 1 ) - عالمآراى عباسى . اسكندر بيگ . تهران . 1334 . ص 118 .
( 2 ) - جغرافياى تاريخى گيلان ، مازندران ، آذربايجان . ابو القاسم طاهرى . تهران . 1347 . دانشگاه .
( 3 ) - حصبه و سرخك براى مردم اردبيل از بيماريهاى سختى بشمار مىآمد تا آنجا كه دربارهء آنها تصنيفهائى نيز ساخته بودند . يكى از آنها چنين بود :دئديم چالّام اوجادان * سسيم چيخماز باجادان
اللّه سنى ساخلاسون * حصبه دن قزلجادان