برخى مثل سرخك ، اگر در دوران مرض يا ايام نقاهت مراعات غذاى بيمار نمىشد دچار عوارض ريوى مىگرديد .
بيماريهاى جهاز هاضمه ، مثل ناراحتىهاى معده و كبد بيشوكم ديده مىشد و غالبا سوء تغذيه سبب آن مىگرديد . كچلى زياد بود و گاهوبيگاه امراض جلدى بويژه « قوتور » يعنى جرب نيز شيوع مىيافت . تراخم زياد ديده مىشد و درد چشم بخصوص در فصل تابستان شيوع بسيار داشت و مردم سبب آن را تماس دست آلوده با ميوه مىدانستند و در اين ميان آب خربزهء مشكين را بيش از همه مؤثر مىپنداشتند و گرما و گردوخاك را نيز از عوامل بيمارى به حساب مىآوردند .
دمل ، كه به زبان محلّى بدان « چيبان » مىگويند در مفاصل و بندهاى بدن مثل زير بغل ، زير زانو ، كشالهء ران پيدا مىشد و يكنوع آنكه بنام « كورچيبان » « 1 » خوانده مىشد با درد و زحمت سختى همراه بود . اردبيليها درآمدن دمل را نتيجهء خوردن غذاهاى « بادآور » مىدانستند و اين اصطلاحى بود كه دربارهء خواص برخى از سبزيجات مثل ترب ، كلم ، يا حبوباتى مانند عدس بيان مىداشتند .
گلمژه را « ايتديرسگى » « 2 » مىگفتند و گاهوبيگاه در چشم بچهها ديده مىشد .
« اگزما » يا باصطلاح محلى « دمرو » كم بود و از عوارض غيرقابل علاج شمرده مىشد .
زردزخم مخصوصا نزد اطفال بيشتر وجود داشت ولى سالك در اين منطقه هرگز ديده نمىشد .
شكستگى استخوان ، بر اثر حوادث پيش مىآمد بويژه در فصل زمستان و يخبندان بيشتر اتفاق مىافتاد . بيماريهاى عصبى و صرع بسيار كم بود و در جامعهء شصت هزار شهروندى اردبيل گاهى يك يا دو نفر ديوانه پيدا مىشد . جذامى در شهر و روستا بندرت به چشم مىخورد و چند نفر از آنها كه گاه پيدا مىشدند معمولا در كنار شهر مىزيستند و از طريق گدائى امرارمعاش مىكردند . « آسم » يا تنگىنفس هم در زمستان بعضى از پيران را آزار مىداد . « مالاريا » بسبب نزديكى بجنگل بالنسبه زياد بود و كسانى كه
هامش
( 1 ) - كورچيبان با « كورك » فرق داشت . كورك را كه برآمدگى كوچكترى بود در اردبيل « چيبيزه » ( چى . بى . زه ) مىگفتند .
( 2 ) - « ديرسك » يعنى آرنج و « ايت » يعنى سگ و معنى مركب آن « آرنجسگ » مىشود . چون آرنجسگ با تكيه بر زمين سفت و سخت مىشود گويا گلمژه را هم بسبب سختى سر واكردنش بدان نام مىخواندهاند .