نيّر الحكما ، بگفتهء پيشينيان در بيماريهاى ريوى ، كه آن روز بيمارىهاى سينه گفته مىشد ، تخصّص داشت و بگفتهء همين سالخوردگان خود نيز با همان بيمارى درگذشت و اين گفته قدما در مورد او هم تحقّق يافت كه « هرطبيبى بدان مرض مىميرد كه در آن تخصّص دارد » . فوت او ده دقيقه بعد از تحويل سال 1310 خورشيدى و به مرض ريوى در زادگاهش اردبيل صورت گرفت .
طبيب ديگرى در پنجاه سال پيش در اين شهر بود كه سيد اسماعيل علوى نام داشت ولى بعنوان « سيّد الحكماء » شناخته مىشد . مردى نجيب و سيد جليل القدرى بود و مردم براى « قدم » او ميمنتى قائل بودند . همچنين شادروان « ميرزا محمد حسين شمس الحكماء » ، كه اين لقب را از مرحوم ميرزا غنى شمس الحكما استاد و پيشكسوت خود استفاده كرده بود ، از اطبّاى اين شهر در نيمقرن پيش بود . او طبابت و دوا را وسيله مىدانست و شفا را از طرف خدا مىپنداشت و بدينجهت نوشتن نسخه را با خواندن دعا و استعانت از خدا توأم مىساخت .
مرحوم « مشير الحكماء » نيز يكى ديگر از اطباى يك قرن پيش اردبيل به حساب مىآمد . او مدتها رئيس صحيّه ، يعنى بهدارى اردبيل بود و براى مراقبت در بهداشت عمومى سوار بر اسب از كشتارگاه و ميادين و حمّامها بازديد مىنمود . او در جوانى آواز خوشى داشت و از شاگردان شادروان « آلا پالازاوغلى » بشمار مىآمد و ما دربارهء شخص اخير در صفحهء 176 جلد اول اين كتاب مطالبى نوشتهايم .
از اطباى قديم اين شهر در يكقرن اخير بايد از شادروان « حاج سيد احمد فخر الحكماء » نيز ياد كرد . او سيد معمّمى بود و از محترمين شهر بشمار مىآمد . مسلك عرفان داشت و گاهى اشعارى مىسرود و اين دوبيتى از اوست :
بر شمع رخت گشته دلم پروانه * از سوختنش هيچ ورا پروا ، نه
عنقاى مرا هواى قاف است بسر * ليكن چه كند ز قيد غم پر ، وا ، نه « 1 »
هامش
- اسهال . باب چهاردهم در امراض كليه و مثانه و قضيب و رحم . خاتمه مقعد و اوجاع مفاصل و عرق النساء .
اين كتاب در قرن 13 هجرى نوشته شده و شش سال پيش بوسيلهء بازماندگان مؤلف آن ، بكتابخانهء ملى ايران در تهران اهدا گشته است و در قسمت كتب خطى آنجا نگهدارى مىشود .
( 1 ) - مجلّهء فرهنگ اردبيل . شماره 3 . چاپ اردبيل . 1328 خورشيدى . صفحهء 122 .