گرچك مىماليدند و بدينطريق آن را حاكى نور مىساختند . ولى در بيشتر خانهها با نصب شيشههاى رنگى به ارسىها زيبائى خاصى به آنها و باطاقها و تالارها مىبخشيدند .
برنج از گيلان مىآمد و يكنوع آن بنام « صدرى شلاوار » « 1 » عطر و طعم مطلوبى داشت . نوع ديگر برنج مصرفى اردبيليان به « آقائى » معروف بود و براى پختن « داشما » « 2 » به كار مىرفت .
آهنآلات كه قسمت اعظم آن ورقهاى نازك بنام « حلبى » بود از روسيه وارد مىشد و ورقهاى مس غالبا از زنجان مىآمد .
مواد كممصرف ديگر مثل كاغذ ، تيغ ، قيچى ، سوزن و انگشتانه و نظاير آنها نيز جزو واردات بود و بيشتر از طريق روسيه وارد مىشد .
چنان كه در بخش صادرات نيز اشاره كردهايم ، فقدان آمار ما را از ميزان واردات و مصرف آنها بىاطلاع مىسازد و نوشتهها را از اين عامل اساسى ، كه بدون ترديد مىتواند روشنگر كيفيت زندگى پدران ما و اقتصاد منطقه در قرون گذشته باشد ، محروم مىدارد . ترديد نيست كه ميزان مصرف يا بعبارت ديگر ميزان واردات يك منطقه با تعداد نفوس و چگونگى اشتغال و درآمد آنها ارتباط دارد و چون اين عوامل در منطقهاى مثل اردبيل همواره متغيّر بوده است از اينرو اگر آمارى از حيث صادرات و واردات در دست مىبود بروشنى ما را از مراتب آنها نيز آگاه مىنمود و صد حيف كه چنين نيست .
تجارتخانههاى اردبيل :
اردبيل در زمان صفويان شهر پررونقى بود . بعد از انقراض آن سلسله ، به شرحى كه در مجلدات پيشين گفتهايم ، از رونق آن كاسته شد . آغاز اين كار با نادر شاه افشار رخ داد و او كه از نفوذ شيخاوندان مىترسيد اردبيل را ، كه مركز و مقر آنان بود ، با چنان وضعى روبرو ساخت .
هامش
( 1 ) - شلاوار تحريفشدهء « شيرآباد » است كه نامدهى بين آستارا و هشتپر مىباشد و برنجهاى معطرى در آن به عمل مىآيد .
( 2 ) - كته را در اردبيل « داشما » مىگويند و اين بدان سبب است كه در موقع جوشيدن كته در قابلمه گاهى مقدارى از آب آن سر مىرود يعنى « داشار » .