اشراف از پوست بره ، كه از « بخارا » مىآوردند رويه مىكشيدند و چنين كلاهها را بخارائى مىناميدند .
پس از تأسيس سلسلهء پهلوى نوع ديگرى كلاه لبهدار در ايران معمول شد كه آن را « كلاهپهلوى » مىگفتند و كلاهدوزان بجاى اميرى از آن مىدوختند . شكل اين كلاه شبيه اميرى بود با اين تفاوت كه در جلو لبهاى داشت و گويا از كلاه افسران فرانسوى تقليد شده بود . چندى از دوران كلاه پهلوى نگذشته بود كه كلاه « شاپو » براى مردان اجبارى شد و از خارج وارد اردبيل گرديد زيرا كلاهدوزان از ساختن آن درماندند . با اينحال برخى از نمدمالان با تهيهء قالب و كركهاى نرم ، شروع بساختن آن كردند و چون در بازار رقابت شكست خوردند از اين كار بازماندند .
بموازات تجويز كلاه شاپو براى مردان ، براى دانشآموزان دبيرستانها كلاه « كاسگت » و براى نوآموزان دبستانها كلاه « بره » مقرر گرديد و كلاهدوزان بناچار شكل كارهاى خود را عوض كرده كلاههاى جديد دوختند .
دستكش و جوراببافى :
مردان و زنان اردبيل جوراب مىپوشيدند بويژه در فصل زمستان كه براى احتراز از سرما در داخل اطاق نيز از آن بىنياز نبودند .
جورابهاى قديم عموما از پشم و با دست بافته مىشد و زنان روستائى مقادير زيادى از آنها را بافته براى فروش عرضه مىكردند . اين جورابها ندرتا ساده مىبود و بيشتر با نخهاى رنگين نقش و نگارهاى زيبائى در آنها ديده مىشد .
برخى از انواع آنها از حيث ظرافت و رنگ و گيرائى نقشه شاهكارى به حساب مىآمد و جزو هنرهاى زيبا شمرده مىشد .
بانوان در خارج از خانه بجاى جوراب از « چاخچور » استفاده مىكردند . از نيم قرن پيش ، كه جورابهاى ماشينى از خارج وارد اين شهر شد ، آنان كه نوآورى را دوست داشتند چاخچور و جورابهاى محلى را با آنها عوض كردند و كمكم جورابهاى نخى و بعد « پلاستيكى » را جانشين آنها ساختند .
دستكش نيز از پشم بافته مىشد و بيشتر مردها ، آن هم در زمستان از آن استفاده مىكردند . دستكش را از كرك ، كه در اردبيل به آن « تيفتيك » مىگفتند مىبافتند از