كلاهدوزى :
دستهء ديگر از كسانى كه با سوزن و نخ كار مىكردند كلاهدوزان بودند و در « بوركچى بازار » يا بازار كلاهدوزان ، روبروى مسجد جامع فعلى كلاه مىدوختند . امروز كلاه گذاشتن تقريبا از « مد » افتاده و كلاهدوزى اهميت پيشين خود را از دست داده است ولى در ايام گذشته همهء شهروندان و روستانشينان مرد ، از كلاه استفاده مىكردند و كلاه نداشتن را از بىادبىهاى بزرگ اجتماعى مىدانستند و چون مردان تقريبا بطور عموم سرهاى خود را تيغ انداخته از ته مىتراشيدند لذا براى احتراز از سرما نيز بسر گذاشتن كلاه لازم مىنمود .
كلاههاى آندوره بطور كلى بر دو نوع مخروطى يا استوانهاى بود ، كلاههاى مخروطى را ، كه در اصل به شكل هرم چهار يا پنجوجهى دوخته مىشد ، در محلّ « طاساكى » مىگفتند ، كه به نظر مىرسد تحريفشدهء « طاسكلاه » باشد . اين نوع كلاه مخصوص دهقانان بود و در شهر نيز بيشتر كارگران و پيشهوران از آن استفاده مىكردند . آندسته از شهروندان هم كه از كلاههاى نوع دوم بسر مىگذاشتند شبها از طاساكى استفاده كرده با آن مىخوابيدند و بدينجهت اينان آن را شبكلاه مىگفتند .
طاساكى را از نمد و پارچه مىدوختند بدينطريق كه بر طبق الگوهاى مخصوص ، براى سنين مختلف ، مثلّثهاى متساوى الساقينى از نمد بريده ، بهر تكه از آن پارچهاى بعنوان آستر ميدوختند . سپس آنها را دوبدو در ساقهاى مساوى ، با نخ و سوزن بهم وصل كرده پس از كشيدن رويه و حاشيهاى بر دور قاعده ، به صورت كلاه درمىآوردند .
كلاههاى نوع دوّم را از مقوا مىساختند بدينطريق كه مستطيلى از مقوّا را بر مبناى الگوهاى معيّن به صورت استوانه درمىآوردند و يكى از قاعدههاى آن را ، كه على الرسم اندكى تنگتر از ديگرى بود ، با مقواى دايره مانند ديگرى مىگرفتند . آنگاه به داخل آن آستر و بخارجش رويه مىدوختند .
رويهء چنين كلاهها را معمولا از پارچههائى مثل ماهوت و فاستونى ، برنگ مشگى تهيّه مىكردند و در اين صورت آن را كلاه اميرى مىگفتند ولى براى كلاه برخى از اعيان و