بايد گفت كه نمد بندرت ساده و يكرنگ ساخته مىشد زيرا نمدمالان هنگام چيدن پشمها نقشهائى نيز با پشمهاى رنگين بر روى آنها طرح مىكردند و نمدهاى منقوش و زيبائى بوجود مىآوردند .
فرشبافان و نمدمالان عموما از پشمهاى شسته استفاده مىكردند . از اينرو شستن پشم نيز خود شغلى براى جمعى به حساب مىآمد و ممّر معاش خانوادههائى از شهروندان و دهقانان را تشكيل مىداد .
پشمى كه در اردبيل بدست مىآمد بيش از ميزان مصرف محلّ بود و لذا قسمتى از آن را صادر مىكردند و تجّار بخصوصى آنها را خريده آمادهء صدور مىنمودند و غالبا آنها را بروسها مىفروختند .
خيّاطى :
خيّاطها نيز دستهء ديگرى از صنعتگران اين شهر را تشكيل مىدادند . آنان در روزگاران گذشته ، كه ماشينهاى دوخت معمول نبود لباسها را با دست مىدوختند ولى پس از آنكه چرخهاى مزبور از راه روسيه وارد شد استفاده از آن بتدريج بين آنها متداول گرديد .
شكل لباسها با « مد » هاى امروزى فرق داشت و نوعا بلند و بدون يقهء برگردان بود و به قد و اندازهء مشترى دوخته مىشد . رويهء لباس را خود مشترى مىآورد ولى آستر و دگمه و ديگر لوازم آن را خياط تهيّه مىنمود . دوختهفروشى معمول نبود امّا پس از آنكه چروونها باردبيل آمدند تهيه و فروش لباسهاى دوخته نيز كمكم متداول گرديد .
خياطها در قديم ، راسته و بازار مخصوصى بنام « درزى بازار » داشتند ولى بعدها در نقاط مختلف پراكنده شدند و غالبا در محلّات و نقاط ديگر شهر بدين كار مبادرت مىنمودند .
پارچهء لباس معمولا شال محلّى يا بافتههاى يزد و اصفهان بود ولى پارچههاى اعلاى خارجى نيز از نوع « گاباردين » ، « ماهوت » و « فاستونى » بوسيلهء بزازها فروخته مىشد و متمكنين و ثروتمندان مشتريان آنها بودند . دستهاى از دوزندگان در دوختن عبا تخصّص داشتند و عبادوزى خود رستهاى از خيّاطى بشمار مىآمد .