ولى نوع ديگر آن « تكگون » « 1 » ناميده مىشد كه رويه و تخت آن را از يكلا چرم مىدوختند .
دهقانان قديم يكنوع كفش ديگرى به پا مىكردند كه آنها را « ساغرى » مىگفتند و زنانه و مردانه آن بيك شكل بود جز آنكه رويهء نوع زنانه را اغلب از تيماج و ياميشن رنگين يا پارچهء با حاشيهء مليلهدار مىدوختند .
كفش پاشنهبلند زنانه را « پوتين » و پاشنهكوتاه آن را ، كه سبك و نرم مىشد ، « چهويك » « 2 » مىخواندند و بايد گفت كه اين هردو كلمه روسى بود و مجاورت اردبيل با روسيه و رفتوآمدهاى بلامانع گذشتگان اين شهر بدان نقاط ، رواج اينقبيل كلمات و اسامى را در زبان مردم اين منطقه آسان مىنمود . مردان متمكن در زمستان از روى كفش خود « كالوش » به پا مىكردند و كفش و كالوش را رويهم « پوتين كالوش » مىگفتند . كالوش عموما از روسيه مىآمد ولى كفش آن را ، كه معمولا به صورت نيم چكمههاى سبك بود ، در اردبيل مىدوختند .
چرمسازى :
قابل توجه است كه كليهء مصالح و لوازم كفش در محلّ تهيه مىگرديد و از اينرو صنايع جنبى ديگرى ، بويژه دبّاغى و چرمسازى نيز در كمال اهميت بود . دباغخانهها در دو نقطهء شمال شرقى و شمال غربى شهر و در كنار قسمت سفلاى رودخانهء بالخلو و نهر « سلّاخخانه » ، كه آن نيز منشعب از بالخلو بود ، قرار داشت و كارگران زيادى در آنها كار مىكردند . آنان پوستهاى گاو و گوسفند را ، كه از روستاها مىآمد ، و يا در شهر تهيّه مىكردند ، با اصول ابتدائى عمل آورده به صورت چرم و ميشن و تيماج درمىآوردند و علاوه بر تأمين مصرف شهر قسمتى از آنها را نيز صادر مىنمودند . چون تعداد باغخانهها معدود و عرضهء چرم زياد بود از اينرو برخى از چرمفروشان آنها را به صورت خام صادر مىكردند . اينان پوست گاو و گوسفند را نمكسود كرده در جلوى آفتاب مىخشكانيدند و آنگاه بطريق خاصّى بستهبندى كرده به تبريز و همدان مىفرستادند .
هامش
( 1 ) - بتلفظ فرانسوىTak Gueun( 2 ) -Tchevik