پروانه شبى بخواب ما آمده گفت * شب رفته چه مردهاى چراغى بر كن
امشب به من آن ماه كه از مهر قرين بود * بزمم ز صفا رشك صنمخانهء چين بود
گمناميم از آفت شهرت برهانيد * كارى كه فلك كرد بكام دلم اين بود
پسر فائض نيز طبع شعر داشته و در مادّه تاريخ درگذشت پدرش گفته است :
تاريخ وفات فائضاى مرحوم * كردند رقم كه شد « برحمت و اصل »
فائق اردبيلى :
كتاب « دانشمندان آذربايجان » يك جمله در حق وى نوشته و آن را از « حديقة الشعرا » نقل كرده است و آن جمله اينست كه « فائق اردبيلى از سخنوران قرن سيزدهم هجرى بوده است » .
فردى اردبيلى :
در قرن دهم هجرى مىزيسته و از دار الارشاد اردبيل بوده است . بنوشتهء پيشينيان مردى نيكوخصال و پسنديده احوال بوده بيش از بيست سال از عمر خود را در صحبت شعرا و فضلا گذرانيده و هماره سعى بر آن مىنموده است كه در صفات و كمال از اقران و ياران برتر باشد .
فردى در سال 989 هجرى به قصد تكميل معلومات بشيراز رفت و پس از مدتى به دار المؤمنين كاشان مهاجرت كرد و در آنجا نيز با فضلا و دانشمندان همصحبت گرديد .
او در شعر و ادب استاد بود و اشعار لطيفى مىسرود . نوشتهاند كه فضلا او را از لحاظ فصاحت و لطافت اشعارش همطراز « قيدى شيرازى » دانستهاند ولى نمونهاى از اشعارش را ثبت نكردهاند .
كوثرى اردبيلى :
از او كه شاعر توانائى بوده بعنوان مردى درويشمسلك و صوفىمنش نام برده شده است و اين بيت به دو منسوب مىباشد :
تو چنان جفا پسندى كه اگر خدنگ نازت * سوى دل گشاد يابد بكرشمه بازدارى
در مآخذيكه نام او در آنها آمده از تاريخ حيات و شرححالاتش مطلبى عنوان نگشته