رفت و از محضر اساتيد روز نظير آقا سيد ابو الحسن اصفهانى و مرحوم نائينى كسب علم و دانش نمود و پس از نيل بدرجهء اجتهاد و تحصيل اجازات لازم بزادگاهش برگشت .
او اولين مجتهد اردبيلى است كه در قرون اخير اقامهء نماز جمعه را در اين شهر معمول داشت . مردم چنان كه رسم است ابتدا با اشتياق تمام از آن استقبال كردند ولى كمكم و بر اثر مطالبى كه ديگران در باب عدم وجوب آن شايع نمودند از شركت در آن بازايستادند و سرانجام آن را با تعطيل مواجه ساختند .
شيخ از اساتيد دانشمند حوزهء علمى اردبيل بود و علاوه بر طلاب دانشجويان دانشگاهى را هم در علوم عقلى و نقلى تعليم مىنمود . پس از آنكه دولت بتأسيس دفاتر اسناد رسمى اقدام نمود او قبول تصدى آن را با شئون روحانيت متناسب دانست و بدليل آنكه امور دفاتر مزبور كلّا اسلامى و فقهى است و فقها بايد براى رعايت موازين شرعى آنها را در اختيار بگيرند خود تصدى يكى از آنها را پذيرفت ولى اين امر مورد ايراد ديگران قرار گرفت .
شيخ در سال 1325 خورشيدى به مشهد رفته اقامت نمود و در سال 1335 در آنجا بدرود زندگى گفت .
حكيم ميرزا محمد اردبيلى :
در قرن يازده هجرى مىزيسته و از حكما و ادباى آن قرن بشمار مىآمده است . صائب در اردبيل با وى ملاقات كرده و بنا بنوشتهء دانشمندان آذربايجان چهارده بيت از اشعار او را در بياض خود نقل نموده است . ابيات زير از سرودههاى وى مىباشد :
چراغى از رخت در رهگذر زلف نه كامشب * درين ظلمت پريشان روزگارى خانه مىسازد
همزبانى كو كه يكدم همنفس باشد مرا * بيكسى چون خويش مىخواهم كه كس باشد مرا
هرزهگرد باغ چون بلبل نيمپروانهام * مىتوانم كرد پروازى كه بس باشد مرا