تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
از آثار قلمى ديگر وى بقول الذريعه ، « كشف الخطاء خوانسارى » است كه در احوال « شيخ احمد احسائى » و ردّ عقايد شيخيّه مىباشد و در ايران بطبع رسيده است . « 1 » رسالهء عمليهء آقا ميرزا على اكبر در باب زكات و ربا و مزارعه و مكاسب محرّمه است و بنام « معذرة العباد » خوانده مىشود . مرگ وى بسال 1306 خورشيدى يا 1346 قمرى در اردبيل اتفّاق افتاد .

خواجه على سياهپوش :

« سلطانعلى بن صدر الدين موسى » مشهور به « خواجه على سياهپوش » فرزند و جانشين شيخ صدر الدين و نوّهء شيخ صفى الدين بود و از سال 794 هجرى كه پدرش درگذشت تا زمان وفاتش ، كه در 18 رجب 830 هجرى در بيت المقدس اتفاق افتاد ، صاحب خرقه و سجّاده بود و بارشاد خلايق اشتغال داشت . شرح‌حال او و ملاقاتش با امير تيمور گوركان در جلد اول اين كتاب ( صفحهء 71 ) آمده و نيز اشاره گشته است كه قبر وى در بيت المقدس به « سيد عجم » معروفيّت داشته است . خواجه على عارفى فاضل و عالم بوده و اشعار نيكوئى مىسرود و ديوان اشعارش از « مبداء تا مقطع » در ميان طالبان مشهور بود اين غزل از سروده‌هاى اوست :
منم آن بحر بامعنى كه موج پرگهر دارم * منم آن روح ريحانى كه از معنى خبر دارم نيم از عالم صورت كه از صورت درآويزم * بملك عالم معنى مقام معتبر دارم در اين زندان جسمانى دل و جانم فرونايد * نه آخر طالب خاكم كه حرص سيم و زر دارد كه من از عالم جانم در اين پستى كجا مانم * ببال همّت معنى زنُه ايوان گذر دارم منم شهباز سلطانى بوقت صيد در معنى * بسى قطع منازلها برون از بال و پر دارم طلسم جسم بشكستم بكوى دوست بنشستم * تو اين معنى كه مىبينى من از جاى دگر دارم چنان مستغرق عشقم بغيرم نيست سودائى * ره وحدت گزين كردم نه در سر شور و شر دارم على بردار دل از جان اگر مشتاق ديدارى * ز جان بايد گذر كردن چو بر جانان نظر دارم
هامش
( 1 ) - الذريعه الى تصانيف الشيعه . جزء 12 . صفحات 33 و 224 .