ما از كشورهاى ديگر اطلاعى نداريم ولى در ايران اين امر را به صورت يك روش متداول در دستگاه ادارى مملكت مىشناسيم و بندوبستهاى سياسى ، ادارى ، خانوادگى و نظاير آنها را جانشين اصل معروف « لياقت و شايستگى » مىيابيم و در هر دوره و زمانى ، جمعى نالايق و ناتوان ، يا مغرضان جاهطلب را ، بر مبناى روابط ، و نه ضوابط معقول و روشن ، بر مسند حكومت متكى مىبينيم . كه بنام ملت حكم مىرانند و درعينحال كه قادر به برداشتن حتى قدمى در راه رفاه و سعادت آنها نيستند در گفتارها و پيامها همواره بنام خدمتگزارى بر مردم ، منّتهاى بزرگى بر سر آنان مىگذارند بدون آنكه از آن مردم خجالت بكشند و يا از خداى آنها ذرهاى بينديشند .
دولتها ، مديران تشكيلات عظيم كشورند و بايد روشنبين و مآلانديش باشند و تمام جوانب تأمينات اجتماعى را ، حتى با احتمالات يك در هزار هميشه منظورنظر دارند . نه آنكه وقتى بواقعهاى دچار آمدند بفكر چاره برآيند . صد حيف كه دولتهاى ايران ، تا ما به ياد داريم ، چنين بودهاند و بر خلاف گفتهء سعدى براى علاج واقعه همواره بعد از وقوع آن انديشيدهاند .
در آن ايام دولت براى تسكين افكار عمومى ضايعات كارخانجات قند و شكر برخى از كشورها را بنام شكر زرد خريدارى كرد و آنها را ، كه در موقع حمل نيز در آب دريا خيس شده بود ، در شهرستانهائى مثل اردبيل از طريق جيرهبندى و با يكدنيا منّت توزيع نمود . اين شكر برنگ زرد و نمدار بود و به ميزان هرنفر 250 گرم در ماه بمردم فروخته مىشد و چون به همان شكل قابل استفاده نبود غالبا خريداران آنها را بقنّادها مىدادند و با مقدارى سرك ، بجاى آن آبنبات مىخريدند . يا برخى از كدبانوها خود آنها را در منازل آب كرده قسمتى از رنگ و جرم آن را با سفيدهء تخممرغ مىگرفتند و به شكل نبات درآورده براى صرف چائى آمادهء مصرف مىساختند .
اين قحطى مصنوعى بطوريكه گفتيم اختصاص باردبيل نداشت بلكه از يكجهت و در شرايط آن روز ، هنوز اين ناحيه از نقاط بالنسبه مرفه ايران بشمار مىآمد . زيرا دستكم دهقانان روزى خود را داشتند و اگر كمكى بشهريان نمىكردند چهبسا كه در صف خريداران نان و ارزاق عمومى نيز برنمىآمدند . ولى در ديگر شهرهاى مركزى وضع
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٩