ببرند اگر دم ناى من ، نرود هوات على على * تو مفلّق شب غاسقى ، تو مربّى مى رازقى
همه ذرّهء حب فالقى ، به لباس خلقى و خالقى * تو شموس شمس مشارقى ، به زبان شمس تا ناطقى
بفداى آن دل صادقى ، نه چنين بود ره عاشقى * انا من شعاعك حارق ، تو بقهقهات على على
شمس اردبيلى اشعار زيبائى به زبان تركى نيز سروده است و در مدايح و مراثى خاندان رسالت نيز قصايد مطلوبى دارد .
در گفتار پانزدهم در اين كتاب شعر ديگرى نيز بنام حسين جان از او نقل شده است .
شيخى اردبيلى :
مؤلف دانشمندان آذربايجان نام او را جزو دانشمندان اين ناحيت ثبت كرده و جزو سخنوران آذربايجان ذكر نموده است . بنوشتهء او از شيخى ديوانى مانده است كه بنام وى به « ديوان شيخى » معروف است و حاوى اشعارى مىباشد كه او سروده است و يك بيت آن چنين است :
شيخى ز نامهء عمل ما مپرس از آنك * ما ز آب ديده نامهء اعمال شستهايم
حاج مير صالح مجتهد اردبيلى :
« حاج مير صالح بن عبد الرحيم موسوى اردبيلى » از قريهء كلخوران برخاسته و در نجف اشرف تحصيلات علمى خود را در محضر « آسيد حسين كوهكمرى » بپايان رسانيده است . او بطوريكه در صفحهء 169 جلد اول اين كتاب اشاره شده از كياست و فراست فراوان بهرهمند بوده و بزعم بعضى از ارباب نظر استعداد آن را داشته است كه بزعامت عالم تشيع برسد ولى به قصد اقامت در موطنش نجف را ترك و با تدريس و افاضه در حوزهء علميهء اردبيل شهرت وسيعى بدست آورده است . از آثار او تقريرات استاد در دو جلد و نيز حاشيه بر رسائل شيخ مرتضى انصارى است .
وى در چهاردهم صفر سال 1319 قمرى در اردبيل بدرود زندگى گفته و در كنار