كمند زلف جانان بس بلند است * بهرجا مىبرد دل در كمند است
پسند خاطر پير مغان شو * كه زاهد هرچه گويد ناپسند است
ز راهت مىبرد گويد كه راه است * فريبت مىدهد گويد كه پند است
چو خوبان زلف خود را شانه كردند * ز كفر و دين مرا ديوانه كردند
بپاى عاشقان بندى نهادند * بعالم نامشان ديوانه كردند
بگوشم در ازل مىگفت ساقى * كه خون دل در اين پيمانه كردند
بزاهد مسجد و محراب دادند * چو ما را خادم ميخانه كردند
ز نصرت دوستى نايد كه او را * ز خويش و آشنا بيگانه كردند
اين رباعيها هم از اوست :
چه خوش است چشم حسرت برخ تو باز كردن * سر زلف تو گرفتن سفر دراز كردن
تن كشتگان تيغت نه كفن نه غسل خواهد * تن بىكفن ندانم چكند نماز كردن
بخلوت قمرم شب ولى ز بيم سحر * ستاره بار دو چشمم بسوى پروين است
قياس تا نكنى بار كوه بر مورى * كه بار عشق تو بر دل هزار چندين است
بسويم يكنظر مستانه كردند * مرا آسوده از پيمانه كردند
بهر ويرانهاى گنجى نهادند * مرا تنها همى ديوانه كردند
صدر الممالك مجموعهء ديگرى بنام « مثنوى » نيز داشته است « 1 » .
صدر الدين موسى :
فرزند ارشد شيخ صفى الدين و جانشين وى در ارشاد خلايق بوده است . در سال 704 هجرى ، كه چهار سال از رحلت جدّش « شيخ زاهد گيلانى » مىگذشت در روز عيد فطر پا بعرصهء هستى گذاشت و 31 سال در خدمت پدر بزيست و 59 سال بعد از وى نيز صاحب خرقه و
هامش
( 1 ) - الذريعه . جزء 19 . صفحه 100 .