تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
كمند زلف جانان بس بلند است * بهرجا مىبرد دل در كمند است پسند خاطر پير مغان شو * كه زاهد هرچه گويد ناپسند است ز راهت مىبرد گويد كه راه است * فريبت مىدهد گويد كه پند است چو خوبان زلف خود را شانه كردند * ز كفر و دين مرا ديوانه كردند بپاى عاشقان بندى نهادند * بعالم نامشان ديوانه كردند بگوشم در ازل مىگفت ساقى * كه خون دل در اين پيمانه كردند بزاهد مسجد و محراب دادند * چو ما را خادم ميخانه كردند ز نصرت دوستى نايد كه او را * ز خويش و آشنا بيگانه كردند
اين رباعيها هم از اوست :
چه خوش است چشم حسرت برخ تو باز كردن * سر زلف تو گرفتن سفر دراز كردن تن كشتگان تيغت نه كفن نه غسل خواهد * تن بىكفن ندانم چكند نماز كردن بخلوت قمرم شب ولى ز بيم سحر * ستاره بار دو چشمم بسوى پروين است قياس تا نكنى بار كوه بر مورى * كه بار عشق تو بر دل هزار چندين است بسويم يكنظر مستانه كردند * مرا آسوده از پيمانه كردند بهر ويرانه‌اى گنجى نهادند * مرا تنها همى ديوانه كردند
صدر الممالك مجموعهء ديگرى بنام « مثنوى » نيز داشته است « 1 » .

صدر الدين موسى :

فرزند ارشد شيخ صفى الدين و جانشين وى در ارشاد خلايق بوده است . در سال 704 هجرى ، كه چهار سال از رحلت جدّش « شيخ زاهد گيلانى » مىگذشت در روز عيد فطر پا بعرصهء هستى گذاشت و 31 سال در خدمت پدر بزيست و 59 سال بعد از وى نيز صاحب خرقه و
هامش
( 1 ) - الذريعه . جزء 19 . صفحه 100 .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 331 | بابا صفرى