تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
نبود بجز تو اياب من ، بدم ممات على على * تو دم از ازل بدميده‌اى ، بلب مليح بر آتشم بسماع جان بشنيده‌اى ، كه ز جام عشق تو سرخوشم * من و چون گداى خميده‌اى ، تو شهنشى و تو ذو الحشم ز من ار تو دست كشيده‌اى ، بكش از تو دست نمىكشم * بروم كجا كه تو مىروى ، چو سگ از قفات على على به كف كليم عصا دهى ، كه برآر چشمه ز سنگها * به عقيق شوق لقا دهى ، كه برو بكام نهنگها به من شكسته هوا دهى ، كه درآر نام ز ننگها * عبثم صداع چرا دهى ، زده‌ام به تو چنگها كه شهى ارض و سماء دهى ، نكنم رهات على على * چه خوش است گر نگهى بشرف ، بزنى بجان متواليم بكشيم چرا بسوى سقر ، بنماى چون توزاليم * ز مواج كفر بكشم بدر ، من اگرچه كافر غاليم غم كفر دين نكشم دگر ، هله در غم تو خياليم * ببرند اگر سر من ز سر ، نرود هوات على على هوسم به عقل و كمال نى ، نظرم بحسن و جمال نى * بسرم هواى جلال نى ، بدلم غم زر و مال نى بكفم عصاى سوآل نى ، ز تو هم نواى تعال نى * برسم به تو پروبال نى ، بطواف كوت مجالى نى كه مرا بجز تو خيالى نى ، به حق خدات على على * دو جهان شده فداى من ، بنمودمت دل‌وجان فدا شده كائنات گداى من ، بدرت چو من شده‌ام گدا * چو رضاى تست رضاى من ، برضاى من برود قضا چو اگر كنى تو رهاى من ، به خدا منت نكنم رها