دلتنگ بوده و با يك روح نامطمئن نسبت به همه تحصيل سود و نفع مادى را ، كه بلاترديد معلول شغلش بوده است ، توصيه كرده است . ما عين آن وصيتنامه را كه در ماههاى آخر عمر ، يعنى ذيقعدهء سال 1345 هجرى قمرى نوشته است از آخرين صفحه كتاب « كشف المعارف » نقل مىنمائيم :
« نور چشمى غلامرضا ! وصيّت مىكنم كه شراكت كردن و نزد كسى امانت فرستادن با ما ميمنت ندارد . و بوعده مال خريدن در تجارت عيب نيست ولى نسيه فروختن با ما سازگار نيست . و حفظ شرف و حيا كردن از اين مخلوق مضرّ است به دنيا . و بايد همه را بىدين و دزد بدانيد اگرچه مجتهد باشد ، تا وقتى كه درستى آنها معلوم شود . و در تجارت رحم و انصاف خلاف قاعده است بايد هميشه مال را ارزان بخريد و گران بفروشيد . و زياد از منفعت خرج كردن حماقت است . و با احمق و مردم بىاعتبار و بىاحترام رفاقت كردن باعث بىاحترامى و بىاعتبارى است . و در مقام تنگدستى دلتنگ نباشيد و خود را گم نكنيد . سعى و تدبير را از دست ندهيد . و از دوست عاقل صاحب شغل و كسب تجارت مشورت بكنيد . و با آدم بيكار مصاحبت ننمائيد . و به غير از كسب و خيال خريدوفروش خيال ديگر نكنيد . و سرّ دادوستد خود را فاش نكنيد . و اظهار فقر نكنيد . توكّل بر خدا نموده كار بكنيد . و كارى كه دوست داريد او را كوچك نپنداريد و اهمالى نكنيد . و هركار كوچك قابليت دارد كه بزرگ شود . و بهيچكس بدى نكنيد كه با تو دشمن شود . و بهيچكس خوبى نكن كه نحوست دارد و در عوض بدى كند .
بر بدان نيكى به نيكان بد مكن * خويش را مشغول ديو و دد مكن
و السلام . ملا عبد المناف ابن صفر على حكيم الهى اردبيلى - تاريخ تحرير فى 14 شهر ذيقعده الحرام 1345 » .
حكيم الهى طبع شعر هم داشته و ابيات زير نمونهاى از سرودههاى وى مىباشد :
اى طاير خجسته همايون پيكرم * بسيار غم مخور كه كمى مانده بگذرم
من نامدم كه غصهء دنيا و غم خورم * از بهر آب و دانه بلاها كشد سرم
بايد شكست اين قفس عار و ننگ را * تا در نشست بشاخهء سرو صنوبرم