تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
اىبسا هست كسانى كه بملبوس قماش * به همه نعمت و ناز و به همه حسن معاش غرّه باشند به دنيا و بديهى است فناش * ايكه در نعمت و نازى بجهان غرّه مشو كه محال است در اين مرحله امكان خلود * عاقل آنست نگيرد ز غم دهر ملال دو سه روز است جهان عاقبتش عين زوال * شكوه از چرخ مكن وز الَم دهر منال ايكه در شدت فقرى و پريشانى حال * صبر كن كاين دو سه روزى بسر آيد معدود زن باكسير قناعت تو بتارك افسر * پيشه كن صبر كه دارد ثمرى نيك ببر پيش هرناكس و دون آبروى خويش مبر * دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود * سازبانان جوين و به لباس دلقان حاجت خود مكن اظهار بنزد خلقان * هست روزى ده تو رزق ده جمله كسان كرمش نامتناهى نعمش بىپايان * هيچ خواهنده از اين در نرود بىمقصود .
سيد حسين برادرى داشت كه بنام « آقا سيد حسن گازرلى » مشهور بود « 1 » . او نيز از هوش و فراست زيادى بهره‌مند بود و با اطلاعات وسيعى كه در فقه اسلامى داشت مردم را در امور قضائى معاونت مىنمود و گاهى وكالت آنها را در محاكم دادگسترى مىپذيرفت .
هامش
( 1 ) - بمناسبت آنكه زادگاهش قريهء گازر بوده بدين عنوان شناخته مىشد .