تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گردش‌كنان بكاشان رسيده است . چندى در آن ولايت ماندگار گشته و سرانجام بزادگاهش اردبيل مراجعت نموده است . هنوز مدتى در اين شهر نمانده بود كه سوداى سفر به روم به سرش افتاده بتهيّهء مقدمات اين سفر پرداخته است اما اين سفر هرگز صورت نگرفته و بزمى قبل از حركت بوسيلهء كسان خود بقتل رسيده است . نوشته‌اند كه او مال و مكنت زيادى داشت و كسانش براى تصرف آنها قصد جان وى كرده شبانگاهى بسراغش رفته او را در اطاقش خفه نموده‌اند . بزمى از ظرفاى عهد خود بوده و بروشنى طبع و لطافت گفتار و سرعت انتقال ذهن شهرت داشته است . در ظرافت حال او گفته‌اند كه همواره حكايات غريبه بر زبان آوردى و با حسن رفتارش همه را مجذوب خود ساختى . ابيات زير نمونه‌اى از اشعار اوست :
عالم همه پوست آمد و مغزش دوست * منصور چو مغز ديد بگذشت ز پوست از هرچه نه اوست درگذشتن نه نكوست * نامردى اگر نگذرى از هرچه نه اوست خوش آنروزيكه پابوست من بيچاره مىكردم * تو دامن مىكشيدى من گريبان پاره مىكردم
قتل بزمى را بسال 987 هجرى نوشته‌اند .

بشير بن حامد اردبيلى :

از دانشمندان قرن 6 و 7 هجرى است . در سال 570 هجرى در اردبيل به دنيا آمد . در علوم دينى از دانشمندان زمان بود و فتوى مىداد و در اجراى احكام نظارت مىنمود . در نظاميّهء بغداد از علماى طراز اول بشمار مىآمد . تفسيرى در چندين جلد تصنيف كرد و در آخر عمر به مكّهء معظمه رفت و در آنجا مجاورت اختيار نمود و تا پايان زندگى در آن شهر ماند . سرانجام در سوّم ماه صفر سال 646 هجرى در آنجا بدرود حيات گفت . مؤلف دانشمندان آذربايجان نام او را ، به نقل از طبقات الشيعه ، « بشيرين حامد بن يوسف بن سليمان بن عبد الله الامام نجم الدين ابو النعمان الهاشمى الجعفرى التبريزى » نوشته است .