اويس اردبيلى :
« اويس بن محمد » پدر « ظهير الدين كبير » از قضات اردبيل است كه پنجاه سال در اين شهر مسند قضا داشته است . او علاوه بر قضاوت طبيب و مدرس نيز بوده و در حوزهء علميهء اردبيل تدريس مىكرده است . طبع شعر هم داشته و صاحب « الذريعه » بديوان شعر او اشاره كرده است . در كتاب « سخنوران آذربايجان » بدون آنكه بتاريخ حيات و ممات يا شرححالش اشاره شود ابيات زير ، كه گويا از قصيدهاى در مدح يكى از امراست ، بعنوان نمونهاى از اشعار او ذكر گرديده است :
زهى امير فلك رتبت و ملك اطوار * زمان احاطت و دريا درون و كوه قرار
اثير رفعت و كان طينت و زلال اثر * هوا لطافت و آتش نهيب و ارض وقار
بابا قلى اردبيلى :
بنوشتهء تاريخ اردبيل و دانشمندان در طريقت و عرفان مقام والائى داشته و از رجال قرن هفتم هجرى بشمار مىآمده است . رهبر عرفانى او « بابا حسن » رئيس المشايخ العظام بود كه در سال 610 هجرى در تبريز درگذشته است . بابا حسن از آنجا كه بتربيت هفتاد و دو « بابا » در طريقت و تصوف توفيق يافته بود از اينرو او را « باباى هفتاد و دو بابا » مىگفتهاند ، خود او از مريدان « اخى فرج زنجانى » بوده است كه در نيمهء اول قرن پنجم هجرى مىزيسته و بسال 457 درگذشته است .
بانو باغبان :
اين بانو در عهد شيخ صفى الدين مىزيسته و به زبان آذرى سخن مىگفته است . اين بزاز در صفوة الصفا نام او را « طالبه » نوشته و آورده است كه او به شيخ ارادات مىورزيد و سخت علاقمند بود كه مورد مهر و عنايت مراد خود باشد ولى مدتى در اين آرزو سپرى شد و شيخ از او يادى نكرد . روزى كاسهء صبرش لبريز گشت و رباعى زير را خطاب به شيخ انشاء نمود :
ديره كين سر بسوداى ته كيچى * ديره كين چش چوخونين اسرهريچى