بود « 1 » و شنيدن اين مطلب براى ما شايد جنبهء داستان پيدا كند كه در آن شهر چنان كه نوشتهاند مردى به پاى زن مردهاش طناب بسته بهرجا كه مىرفت آن را با خود مىكشيد زيرا زمين يخ بسته بود و نمىتوانست جائى را كنده آن را زير خاك پنهان سازد و از رها كردن آن نيز بيم داشت كه مبادا همشهريانش او را بخورند .
اردبيليان در آن روزها براى خريدن نان بدكانهاى نانوائى مىريختند و از ترس گرسنه ماندن بهمديگر سبقت مىكردند و چون پخت نان ، بر خلاف امروز كه با نفت و بسرعت انجام مىگيرد ، با تپاله يا هيزم صورت مىگرفت زمان بيشترى براى پخته شدن و درآمدن از تنور لازم داشت و اين خود علت ديگرى بر تجمع مردم مىگرديد و در جلوى دكانها ازدحام بزرگى بوجود مىآورد . هركس تلاش داشت بهر نحوى كه بتواند نانى بدست آورد ولو آنكه حق ديگران را ضايع و يا دست و پاى آنها را با زور و فشار خود آزرده سازد و طبيعى است كه در اين گيرودار تنومندها و زورمندان موفق بگرفتن نانى مىشدند و افراد عاجز ، يا زنان محجوب ، چهبسا كه از صبح تا غروب جلوى دكانها مىايستادند و شبهنگام با دست خالى به خانه بازمىگشتند .
ترتيب جيرهبندى نان و برقرارى پته :
چون چنين وضعى قابل دوام نبود قرار شد كه مردم بصف ايستاده نوبت بگيرند ولى بسبب خريدهاى اضافى و كمى مقدار آرد وقتى نوبت به وسط صفها مىرسيد خمير تمام مىشد و يأس و درماندگى ، توأم با خشم و عدم رضايت بر وجود مشتريان مستولى مىگشت .
گروهى از مردم ، براى آنكه جاى مناسبى در صفها بدست آورند ، از نيمههاى شب به راه مىافتادند و حتى در زمستان سخت ، با وجود سرماى شديد ، زن و مرد خواب و راحت را بر خود حرام كرده در برابر دكانهاى دربستهء نانوايان بصف مىايستادند تا وقتى كه صبح شود و دكان باز و پخت آغاز گردد در اوايل صف باشند و بتوانند نانى بدست آورند .
اين كار نيز دردها را دوا نكرد بويژه آنكه گاهى صحبت از برخى مفاسد اخلاقى هم بميان مىآمد و مردم را ناراحت مىنمود . مشكلات موجود جمعى از بزرگان شهر را بر آن
هامش
( 1 ) - كتاب مردهخواران لنينگراد . آناتول داروف . ترجمهء ذبيح إله منصورى . تهران انتشارات علمى .