تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
دئدى آى قصاب قارداش سن نه ئيتى ميش سن ؟ * دئدى من ئيتى اولسه ايديم سيچان منيم اتَى مى آپارما زايدى ! دئدى آى سيچان قارداش سن نه ئيتى ميش سن ؟ * دئدى من ئيتى اولسه ايديم پى شيك منى دوتماز ايدى ! دئدى آى پيشيك قارداش سن نه ئيتى ميش سن ؟
دئدى ئيتىام آى ئيتىام . بيگ اوينون كوتىام . كرسى آلتى قشلاقيم . كرسى اوستى يايلاقيم . خاتون هرنه پى شيرسه ، اودا منيم قويماقيم . » ترجمهء آن نيز قريب بدين مضمون است : « يكى بود يكى نبود ، غير از خدا هيچكس نبود . يك بدل‌بدان بود و يك‌دانه گودان . بدل‌بدان رفت روى يخ سر برود . افتاد و استخوان نشيمنگاهش شكست . گفت اى برادر يخ ، تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم كه آفتاب مرا آب نمىكرد . گفت اى برادر آفتاب ، تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم ابر جلوى مرا نمىگرفت ! گفت اى برادر ابر تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم علف از من سبز نمىشد ! گفت اى برادر علف تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم گوسفند مرا نمىخورد ! گفت اى برادر گوسفند تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم قصاب سر مرا نمىبريد ! گفت اى برادر قصاب تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم موش گوشت مرا نمىبرد ! گفت اى برادر موش تو چقدر تيزى ؟ گفت اگر من تيز بودم گربه مرا نمىخورد ! گفت اى برادر گربه تو چقدر تيزى ؟ گفت من تيزم وآى تيزم . ته‌تنورى خانهء بيگ هستم . زير كرسى قشلاق من است و روى كرسى ييلاق من . هرچه هم كه خاتون و كدبانو بپزد آن هم كاچى من است . » اين قصّه هم كه حاوى يك رابطه تسلسلى بين برخى از عوامل طبيعت و موجودات زنده مىباشد احتمالا ساختهء عشايرى است . و كلمات « بيگ » ، « ييلاق » ، « قشلاق » كه خاص طوايف ايلياتى است قرينه‌اى در اينباره به نظر مىرسد ولى بر خلاف قصّهء اوّل بين جملات آن يكنوع رابطهء منطقى احساس مىشود مثلا آفتاب يخ را آب مىكند . ابر